تعداد بازدید: ۱۶۹
کد خبر: ۲۶۴۹۸
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 27 June
گفتگو با خانواده شهید محمد زارعی

از تولد در بختگان تا عروج در اقیانوس هند

گفتگو با خانواده  شهید محمد زارعی
در ادامه‌ی مصاحبه با شهدای جنگ اخیر این بار به زندگی یکی از دریادلان پرداختیم.
نویسنده : سمیه نظری

عاشق آب بود و شنا کردن را هم بلد، اما دلش آسمان می‌خواست و پرواز. شاید هیچ‌کس، حتی خودش هم تصورش را نمی‌کرد که پروازش این‌قدر زود و این‌گونه رقم بخورد.

وقتی درس و دانشگاه را رها کرد و قدم در راهِ امنیتِ دریا گذاشت، مادر آرزو داشت روزی او را در لباسِ دامادی ببیند. اما دریا، آغوشی سردتر از آنچه فکر می‌کرد، برایش داشت.

داستانِ ناو دنا، فقط غرق شدنِ یک کشتی نیست؛ داستانِ جوانانی است که در سکوتِ اقیانوس هند، تنها ماندند و ناجوانمردانه موردِ تهاجم قرار گرفتند.

کار نشد نداریم

مادر ناو استوار دوم می‌گوید: «سه پسر داشتم؛ محمد پسر دومم بود؛ متولد ۱۸ اَمرداد ۱۳۸۰ خورشیدی، از همان کودکی نشانه‌های نجابت، پاکی و مهربانی در سیمایش نمایان بود آنقدر برایم نورانی بود که بیشتر اوقات در خانه، حاج محمد صدایش می‌کردم. محمد بعد از به اتمام رساندن تحصیلاتش در جهان‌آباد و بختگان راهی دانشگاه شد و فوق‌دیپلم آموزش ابتدایی را گرفت، اما دلش دریا می‌خواست. از آنجایی که عشق به خدمت در نیرو‌های مسلح را داشت سال ۱۴۰۲ به مرکز آموزش نیروی دریایی ارتش در نوشهر رفت و پس از طی دوره‌های تخصصی، در نیروی دریایی بندرعباس به عنوان مهناوی یکم در ناو دنا مشغول خدمت شد.»

گوهر نگهداری از خصلت‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید: «شعارش در زندگی این بود «کارِ نشد نداریم، هر کار بخواهی شدنی است» پرتلاش بود و باوقار، هر کس کمکی از او می‌خواست، نه نمی‌گفت. وقت‌هایی که اینجا بود و ساعت ۵ صبح، زودتر از پدر وارد مزرعه کشاورزی می‌شد. تا مبادا از کارش عقب بیفتد.

همرزمانش او را جوانی آرام، متواضع و در عین حال مسئولیت‌پذیر می‌شناختند. می‌گفتند همیشه آماده بود تا در هر مأموریتی، نام ارتش ایران را با افتخار بلند کند.»

دلش به وسعت دریا بود

به گفته بهروز زارعی پدر شهید، شهادت اتفاقی نیست، سعادتی است که نصیب هرکسی نمی‌شود باید شهیدانه زندگی کرد تا شهیدانه بمیری.

ادامه می‌دهد: «هر کسی من را دید و او را می‌شناخت از خوش‌اخلاقی و روابط اجتماعی بالایش گفتند، همه گفتند دلش به وسعت دریا بود و جانش را هم به دریا داد. مدیر مدرسه‌اش می‌گفت در یکی از روز‌ها سر کلاس محمد و چند نفر از دوستانش نظم کلاس را بهم ریختند که به دفتر مدرسه فرستاده شدند و من گفتم امروز اجازه سرکلاس رفتن، ندارید. محمد از بین همه دانش‌آموزان دیگر عذرخواهی کرد و گفت شما صاحب‌اختیارید من آن لحظه نتوانستم چیزی به آنها بگویم و تنبیهی برایشان در نظر بگیرم؛ بخاطر نجابت و متانت محمد همه آنها را بخشیدم.»

پدر شهید با اشاره به دوری فرزندش از خانواده و همچنین ناامنی‌های دریا در محیط شغلی‌اش می‌گوید: «همیشه دل‌نگرانش بودم و خودش هم می‌دانست، اما به من و مادرش می‌گفت که توکل‌تان به خدا باشد و همه چیز را به او بسپارید و برای موفقیتم دعا کنید. دل‌نگرانی ما از روز ۹ اسفند وقتی رهبر عزیزمان را به شهادت رساندند، بیشتر شد و آن روز‌ها محمد در مأموریت بود و کمتر تماس می‌گرفت، اطلاع دقیقی از او نداشتیم با وجود اینکه روز ۱۲ اسفند به برادرش زنگ زده بود و خبر سلامتی‌اش را داشتیم. اما یک استرسی با ما بود. روز ۱۳ اسفند رسانه‌های داخلی خبر حمله به ناو دنا را منتشر کردند. به چند شماره‌ای که از همرزمانش داشتم زنگ زدم یکی جواب می‌داد و یکی نه. شصتم خبردار شد که اتفاقی برایش افتاده خلاصه پس از چند روز پیگیری از تهران و بندرعباس به ما اطلاع دادند که طبق لیست اعلامی از سریلانکا، شهید محمد زارعی نیز جزء لیست شهدا می‌باشد.»

نگویید بی‌بازگشت رفت

از داستان شهادت پسرش می‌گوید: «محمد جزء کادر ناو دنا بود که به همراه گروهی از دانشجویان دانشگاه افسری امام خمینی نوشهر جهت شرکت در رزمایش بین‌المللی صلح میلان (Milan۲۰۲۶) به کشور هند اعزام شد؛ رزمایشی که هدفش گسترش تعاملات نظامی و تأکید بر صلح و دوستی بین کشور‌های منطقه بود، اما متأسفانه در بازگشت از رزمایش در آب‌های اقیانوس هند و نزدیکی سریلانکا، مورد حمله زیردریایی آمریکا قرار می‌گیرد و به همراه ۱۰۳ نفر از دیگر هم‌رزمانش به شهادت می‌رسد.»

اشک‌ها بی‌امان از چشم‌های گوهر نگهداری سرازیر شده، ادامه می‌دهد: «با شنیدن خبر حمله به ناو دنا بر سرم زدم. وقتی فهمیدم محمد در حین بازگشت از مأموریت به شهادت رسیده. محمد سه ماه قبل از شهادتش به جهان آباد آمد، چند روزی ماند و رفت. مرخصی‌هاش خیلی کم بود سالی یک الی دوبار می‌آمد. قبل از رفتن به رزمایش هند وصیت‌نامه‌اش را نوشته بود و از ما خواسته بود برای شهادتش گریه نکنیم و به او افتخار کنیم، چون به آرزویش رسیده و جانش را در راه دفاع از مردم و کشور داده است. گفته بود اگر شهید شدم نگویید بی‌بازگشت رفت بگویید محمد زارعی رفت تا آرامش بماند.»

پدر شهید ادامه می‌دهد: «۱۵ روز بعد از حمله به ناو دنا، پیکر رشید، بی‌جان و زخمی محمد به آغوش زادگاهش بازگشت. همدردی، حضور و همکاری بنیاد شهید بختگان و همه مردم این شهرستان در برنامه‌های وداع، تشییع و خاکسپاری پیکر محمد تسلی دل داغدیده و روحیه داغدار ما شد. جنازه محمد در تهران، بندرعباس، شیراز تشییع شد و سپس به بختگان و روستای جهان‌آباد رسید. آن روز گلزار شهدا جای سوزن‌انداختن نبود، خیلی شلوغ بود و با شکوه برگزار شد. همه آمدند و از خوبی و پاکی‌اش گفتند و از پاک رفتنش.»

با بغضی که در گلو دارد به خاطره‌ای از ۱۴ سالگی محمد اشاره می‌کند: «ماشین سنگین داشتم و محمد ۱۴ سالش بود که با هم به میدان تربار رفتیم و بار هندوانه زدیم فردای روزی که رفتیم بار را خالی کنیم تا بار خالی شود چندساعتی زمان می‌برد، گرمای تابستان هم بدجور اذیت می‌کرد. ماشین را در سایه‌ای زدم که استراحت کنم، اما با این وجود خوابم برد و قشنگ دوساعتی خوابیدم. بیدار که شدم محمد را با بادبزن در دست دیدم. رفتم حساب کنم، صاحب بار من را که دید نسبت را پرسید گفتم پسرم است گفت برو سجده شکر به جا بیاور که خدا چه نعمتی به تو داده است من تمام این ساعت فقط نگاه کردم که پسرت چه دلسوزانه بادبزن درست کرد و شما را باد می‌زد که نه گرما اذیتت کند و نه پشه‌ای.»

ما فرزندان دریا هستیم

ورق زندگی خانواده زارعی برگشته و زندگی‌شان زیر و رو شده. بهروز زارعی با توجه به وصیت پسرش، توصیه می‌کند: «توصیه‌ام وصیت محمد است. همانطور که خودش در وصیت‌نامه‌اش گفت ما جوان‌ها باید مُرده باشیم که آمریکا به خاک و ناموس ما تعرض کند. ما راه شهیدان را پرقدرت ادامه می‌دهیم و هیچ کشوری به خصوص آمریکا، اسرائیل و انگلیس حق ندارند نزدیک مرز‌های آبی و زمینی کشور ما بشوند توصیه من هم به مردم و همه مسئولان این مرز و بوم این است که راه شهدا را ادامه دهند و اجازه ندهند خون هزاران شهید جنگ رمضان پایمال شود و انتقام خون آنها گرفته شود. حمایت از رهبری را فراموش نکنند و اسلام را یاری کنند تا آن را به دست صاحب اصلی آن، امام زمان (عج) برسانیم همانطور که محمد از دوستان و هم‌رزمانش هم خواسته بود راهم را ادامه دهید نگذارید ایمان، نظم و غیرت در این لباس مقدس کم‌رنگ شود. ما فرزندان دریا هستیم و دریا گواه شرف‌مان خواهد بود.»

***

داستان محمد زارعی حکایت یک خانواده جهان آبادی است که فرزند عزیز خود را تقدیم این آب و خاک کرد. یاد و نامش جاودان...

از تولد در بختگان تا عروج در اقیانوس هند

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها