تعداد بازدید: ۹۱
کد خبر: ۲۶۳۷۸
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 13 June
ماجراهای من و بی‌بی

هیشکه نیاد برِ انجیرا بیدیم

نویسنده : گلابتون

بی‌بی گفت:

- اَی اِغبال من خوووو، اَی پیشونی من کِنج، اَی بشکنه‌ای دَسی که نمک ندره، ینی اَ هف جا قلم شه!

- چی شده بی‌بی؟ چیه باز؟

- دیه ماخاسی چیطو بشه؟ ها؟ دیه ماخاسی چیطو بشه؟ میه موقع بَرِ انجیرا حالا نیس؟

- چرا بی‌بی جان، تا اونجایی که من میدونم و خودتون گفتین هس، خب؟

- خو و مرض! میشه چار تا پسر داشتاشی، یک به یک اَ هم گردن کُلُف‌تر و نره‌خرتر، بعد بری هر کدوموشون زنگ بزنی بیگی بیا بیریم چار من بَر بُسونیم، برِ انجیرا بیدیم، هیشکه نیاد؟ میشه؟ هم او بُوات، هم عاموات...

- چی بگم والا بی‌بی؟

- هیچی، چی‌چی بیگی؟ یکی نی‌ریز نیس، یکی دَسُش درد می‌کنه، یکی سرکاره، فقط موقع انجیرا که میشه، هی زنگ رو زنگ ننه انجیرا دونه نزده؟ ننه انجیرا دونه نزده؟ اَی دونه بزنه سرِ جیگروتون به حق علی...

- بی‌بی حالا شمام نفرین نکن، تا اونجایی که من یادمه هر سال یکی دوتاشون میومدن کمکتون. حالام احتمالاً یا مریض بودن یا درگیر بودن دیگه... بعدشم بی‌بی خدایی من که ندیدم تا حالا شما یه کیلو از انجیراتونو به اونا بدین...

- خُبه خُبه، حرف نزن دختر. دیَم من یَی چی گفتم، تو حرف مفت زدی؟

- نه بی‌بی جان، کلی میگم.

کمی فکر کرد و از جایش بلند شد...

- کجا بی بی؟

- میرم سوری و پری و مهین و بتولِ به صرف چوی دَوَت کنم بیابون...

- امروز بی‌بی؟ ولی بَر انجیرا چی میشه بی‌بی؟

- چقد خنگی آخه تو دختر! ایطو هم منتی سروشون میذرم که دَوَتوشون کردم، هم کُمکُم بَر میدن!

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها