آن کس که بهشت را روی زمین نیافته در آسمان نیز نخواهد یافت
/ فروتنى آن است که علم و کمال و فضیلت و هنر را به خود منسوب نکنىبلکه همه را از جانب خداى بینى. زیرا آن کمالات جمله نور الهى است که از آیینه وجود تو بر مردمان تابیده است.
پس شایسته است که خود را مدیون و مرهون الطاف الهى دانى و شکر و سپاس گویىکه تو را واسطه در فیض کردند و کلید گنج رحمت بخشیدند نه آن که، چون طاووس مفتون جمال خویش گردى و گرد و خاکِ غرور و خودپسندى بر سر این و آن ریزى
باده در ده چند از این باد غرور/ خاک بر سر نفس بد فرجام را
حافظ
/ آن کس که بهشت را روی زمین نیافته است در آسمان نیز نخواهد یافت. خانه خدا جنب خانه ماست و اثاث البیت او عشق است.
امیلی دیکنسون
مَن کانَ فی هذِه اَعمی فَهُو فی الاخره اَعمی. (اسراء: آیۀ ۷۲) هر کس در این جهان نابینا باشد در جهان دیگر نیز نابینا خواهد بود.
هر که امروز نبیند به جهان طلعت دوست
غالب آن است که فرداش نباشد دیدار
سعدی
/ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
ور بود اندیشهات گل، گلشنی
ور بود خاری، تو هیمۀ گلخنی
مثنوی - دفتر دوم
این ابیات در بیان این معنی است که، چون حقیقت ذات آدمی جز اندیشه و ادراک و هوش نیست؛ پس هر کس هرچه میاندیشد همان است؛ و این سخن پیش از مولانا نیز در سخنان نظامی و عطار و دیگران آمده است و در مغرب زمین نیز این اندیشه سابقه طولانی دارد و از جمله محور اصلی فلسفه دکارت همین است که حقیقت ذات انسان چیزی جز ادراک و اندیشه نیست و تنها دلیل هرکس از ذات خویش اندیشیدن اوست و لذا گفت: من میاندیشم، پس هستم.
/ از رحمت الهی نومید مباشید که هرگز هیچ کس جز مردم کافر از رحمت خدا نومید نمیگردد. (یوسف: ۸۷)
یأس از رحمت خداوند کفر است بدین معنی که انسان نومید محجوب و غافل است از مشاهده لطف بیکران الهی و قدرت بی پایان او که بر هر چیز تواناست، زیرا مأیوس شدن مبیّن این معنا و این مدعاست که هیچ امکانی برای رسیدن به خیر و خوبی و بازگشت شادی و سعادت و نیل به مقصود نمانده است در حالی که علم آدمی کمتر از آن است که چنین حکمی صادر کند. امکانات عالم بی نهایت است و هر لحظه روزگار میتواند بازی تازهای ارائه دهد و نومیدترین انسانها را به رحمت و سعادت برساند.
