تعداد بازدید: ۱۱۲
کد خبر: ۲۶۳۲۹
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 06 June
ماجراهای من و بی‌بی

قلبوم درد گرفت اَ قیمت دارو

نویسنده : گلابتون

دارو‌ها را گذاشتم جلوی بی‌بی.

- بفرما بی‌بی.

- دسُت درد نکنه. همشه اِسدی ننه؟

- بله بی‌بی.

- هم داروِی قلبُم، هم فشارخون، هم پادرد؟

- بله بی بی جان.

- راحت گیرُت اومد؟

- بگم راحت پیدا کردم که دروغ گفتم بی‌بی، ولی خب یکی دو تا آشنا داشتم، به هر بدبختی بود پیدا کردم دیگه، بعضی دارو‌ها کلاً نیستن بی‌بی، قط شدن...

- حالا چن شد ننه؟

- سه و شیشصد.

- چن؟

- سه ملیون و شیشصد بی‌بی...

- یاااااا پنج تن،. سه و شیشصد؟

- بله بی‌بی دیگه، باورتون نمیشه، هر کی میومد نسخه داروهاشو می‌گرفت بالای یکی دو تومن میشد، بدبختا همه شوکه میشدن، بعضیا که دیگه یه سری داروهاشونو پس میدادن. یه شربت استامینوفن ساده شده صد و چل پنجاه تومن، باورتون میشه؟

به بی‌بی نگاه کردم که مات‌زده به دیوار خیره شده بود.

- بی‌بی... بی‌بی...

تکانش دادم...

- بی‌بی... بی‌بی جاااان...

نگاهم کرد...

- گفتی چن شد؟

- چی؟

- داروا دیه...

- بی‌بی خوبی؟ گفتم که سه و شیشصد...

و بی‌بی روی دست‌هایم ولو شد...

- واااای قلبوم، واااای قلبوم...

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها