تعداد بازدید: ۱۰۰
کد خبر: ۲۶۲۶۱
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 30 May
مردم نی‌ریز می‌گویند:

انگار طبیعت هم پیر شده؛ همه جا پر است از پلاستیک و آشغال

این روز‌ها انگار «طبیعت» یک واژه قشنگ در حرف‌ها نیست؛ بیشتر وقت‌ها لابه‌لای خبرها، خبرِ خشکسالی است، خبرِ فرسایش خاک و کم شدن آب.
نویسنده:
سمیه نظری

درست وسط همین روزمرگی‌های شلوغ، مردم یک جور دیگر به طبیعت نگاه می‌کنند: بعضی‌ها برای تازه‌کردن نفس، قدم زدن و تماشا و بعضی‌ها هم نه فقط برای دیدن، برای یادگرفتنِ اینکه چطور می‌شود آسیب کمتری زد. اما یک فاصله‌ی کوچک شاید بین آگاه شدن و انجام دادن هنوز باقی مانده است. وقتی از «حفاظت» حرف می‌زنیم، آیا در عمل هم نشانه‌ای از تغییر دیده می‌شود؟ طبیعت‌گردی تا کجا تبدیل می‌شود به سبک زندگی؟ و آدم‌ها در روز‌های سختِ زمین، چقدر برای کم کردن مصرف بی‌رویه، کم کردن زباله، و احترام گذاشتن به محیط‌زیست هم‌قدم می‌شوند؟

طبیعت ارث پدری نیست!

محمدعلی رضایی، ۵۵ ساله، می‌گوید: «معمولاً آخر هفته‌های ما اطراف پلنگان یا مناطق بکری مثل گردنه لای‌رز، گردنه استهبان، و میمند جعفرآباد می‌گذرد. هم برای آرامش خودمان خوب است، هم بچه‌ها با طبیعت آشنا می‌شوند. قدیم ترها، چون آب زیاد بود آب رودخانه‌ها زلال‌تر می‌شد. زمین سبز بود، اما الان هم زمین خشک شده و سطح آب پایین آمده، هم زباله‌ها در طبیعت بیشتر شده است.»

ادامه می‌دهد: «برای حفظ طبیعت همیشه یک کیسه جدا برای زباله همراه داریم. حتی اگر سطل زباله هم باشد، باز هم زباله‌ها را با خودمان بر می‌گردانیم. سعی می‌کنیم تا جایی که بتوانیم آتش روشن نکنیم و اگر روشن کردیم با آب و خاک کاملاً خاموشش کنیم.»

از دید سعیده ۲۸ ساله حفظ طبیعت کار سختی نیست، کافی است مسئولیت‌پذیر باشیم و عمل کنیم، می‌گوید: «فصل بهار نباید در خانه نشست، هر ماه به یک سمتی می‌رویم. آسیاب آبادزرشت، باغ بیشه پلنگون، لای‌حنا، چشمه حَسَنی و چشمه کبابی... همیشه به خودم می‌گویم طبیعت ارث پدری من نیست، امانت است باید حفظ شود، سعی می‌کنم خودم در طبیعت زباله‌ای نیندازم، هر چه در مورد محیط زیست لازم است به خواهرزاده‌هایم یاد دهم که از همین بچگی بدانند طبیعت باارزش است و حکم خانه را دارد، شاخه درختی را نشکنند. پسماند‌های غذایی مثل پوست تخمه، میوه و یا هر چیزی که قابل تجزیه است در طبیعت رها نکنند و یا آن را درون یک گودال خاک کنند و سپس روی آن آب بریزند تا سریع‌تر جذب شود با این کار هم طبیعت ظاهر زیبای خودش را حفظ می‌کند هم خاک تغذیه می‌شود.»

محمد عسکری ۳۵ ساله می‌گوید: «ماهی یکبار طبیعت رفتن تو شاخشه، اما اگر وقت آزادی داشته باشم حتماً بیشتر می‌روم و برایم فرقی نمی‌کند هر جا کوه و طبیعت باشد می‌روم؛ پلنگان، بیدبخون، مسجد ابوالفضل، چشمه عاشق قطرویه، دشت لاله‌های واژگون مشکان، طبیعت دهمورد و... روی طبیعت هم تعصب دارم اگر ببینم کسی در طبیعت زباله می‌ریزد، خیلی محترمانه تذکر می‌دهم. بالاخره طبیعت مال همه ماست، برای آتش درست کردن هم خیلی احتیاط می‌کنم. البته خیلی کم پیش می‌آید آتش روشن کنم.».

اما خانم حق‌جو ترجیح می‌دهند به کسی تذکر ندهد و وارد چنین موقعیت‌هایی نشود، می‌گوید: «زیاد به طبیعت نمی‌رویم ولی طبیعت را دوست دارم. واقعاً ناراحت‌کننده است وقتی می‌بینم بعضی‌ها نسبت به محیط زیست و پوشش‌های گیاهی و جانوری بی‌تفاوت هستند. هر بار بیرون می‌رویم نه تنها زباله‌های خودمان را رها نمی‌کنیم بلکه زباله‌های اطراف محل نشستن‌مان را هم جمع می‌کنیم.»

صدای پرنده‌ها کمتر شده، اما صدای غیژغیژ موتور‌ها گوش را آزار می‌دهد

«علی آقا»، ۷۲ ساله، با لبخند خاطرات شیرینش را یادآور می‌شود، می‌گوید: «قدیم‌ها خیلی زیاد می‌رفتیم. نمی‌خواهم بگویم هر هفته، اما ماهی یکبار را با فامیل حتماً می‌رفتم، بِشِر، بیدبخون، گلوشربو، چشمه یاقوتی، چشمه نیگی و بعضی وقت‌ها هم که سرد بود دامنه کوه‌ها، چادر می‌زدیم. اما الان سال به سال می‌آید رنگ فامیل را نمی‌بینم حالا عیدی باشد یا عروسی که همدیگر را زیارت کنیم، خیلی هنر کنم دوسه ماهی یک بار به پارک می‌روم تا حال و هوایی عوض کنم ولی طبیعت واقعی چیز دیگری است آدم قدیم نیستم که بتوانم ماشین بردارم و دور بزنم بچه‌ها هم وقتی برای ما ندارند خودشان یک سر دارند و هزار سودا.»

ادامه می‌دهد: «طبیعت الان اصلاً قابل قیاس با قدیم نیست، آن موقع هوا پاک بود و حیوانات بیشتر. قنات‌ها آب داشتند، آسیاب خبار، شادابخت در طول سال پرآب بودند. الان انگار طبیعت هم پیر شده. همه جا پر شده از پلاستیک و آشغال. صدای پرنده‌ها کمتر شده، عوضش صدای غیژغیژ موتور‌ها گوش را آزار می‌دهد.»

علی‌رضا دهقانی ۱۶ ساله می‌گوید: «وقتی برای رفتن کوه و طبیعت ندارم هرچند ماهی یکبار می‌روم، اما توصیه‌ام به جوانان این است که بروند، لذت ببرند و خوش بگذرانند، اما طبیعت را نابود نکنند و با آن مهربان باشند که آیندگان نیز استفاده کنند. من خودم دلم نمی‌آید یک تکه آشغال در همین جوی خیابان بریزم چه برسد به طبیعت و رودخانه‌ها که موجودات زنده و گرسنه زیاد است.»

قدیم‌ها طبیعت حرمت داشت

معصومه محمودی حرص می‌خورد وقتی می‌بیند، افراد بومی و غیربومی ریشه گیاهان دارویی را از زمین بیرون می‌آوردند، یا مجوز‌های بی‌رویه حفر چاه صادر می‌شود و ادارات مربوطه هم کاری نمی‌کنند. می‌گوید: «آب برای آبادانی است، حیف طبیعت بکر است که خراب شود و با دادن مجوز تلمبه باعث نابودی طبیعت شوند. دولت می‌تواند با کاشت درختان و گیاهان بومی سازگار با شهرستان طبیعت را احیاء کنند.»

ادامه می‌دهد من خودم یک مغازه‌دارم الان همه تلاشم این است که به بانوانی که علاقه دارند ساخت پاکت کاغذی را آموزش دهم و خودم از این بعد به جای پلاستیک از پاکت کاغذی استفاده کنم.

ولی شکری ۷۰ ساله تلخندی می‌زند و می‌گوید: «طبیعت الان زمین تا آسمان با طبیعت قبل فرق کرده آن موقع‌ها طبیعت، حرمت داشت. مردم کمتر اذیتش می‌کردند. اما جوان امروز فکر می‌کند طبیعت مال مفت است و هر کاری دلش می‌خواهد با آن می‌کند. روز روشن هم منطقه امنیت ندارد، چند روز پیش آمدند لامپ‌های اتاق ملک بیابان من را باز کردند و بردند. وقتی وضعیت این است من دیگر هیچ حرفی در مورد محیط زیست ندارم.»

نازنین نظری ۳۹ ساله، اهل کوه است و طبیعت، به گفته خودش اگر می‌توانست هر روز می‌رفت. معتقد است که انسان در طبیعت روح و ذهنش پاک می‌شود. می‌گوید: «از عید تاکنون هر جایی را یکی دوبار رفتم از بشر و زنجیرو گرفته تا جنگل قرجه و چشمه یاقوتی. انسان‌ها از دل همین طبیعت رشد می‌کنند، غذا تهیه می‌کنند و برایشان درآمد دارد. در کل طبیعت همه چیز است. واقعاً ناراحت می‌شوم اگر ببینم کسی آشغال می‌ریزد، سعی می‌کنم با احترام به او تذکر بدهم، البته بعضی افراد که در طبیعت زباله می‌ریزد به گفته من توجهی نمی‌:نند ولی خودم زباله‌ای ببینم حتماً جمع می‌کنم.»

سعید افراسیابی ۵۶ ساله می‌گوید: «خیلی کم به طبیعت می‌روم. آدم به طبیعت می‌رود بیشتر دلش می‌گیرد، مخصوصاً نسل ما که هم آب و آبادانی را دیدیم و هم خشکسالی را. قدیم‌ها نی‌ریز اوضاع خیلی بهتری داشت، همه محصولاتش از خودش بود از صیفی‌جات و خیارستان گرفته تا میوه‌ها، من خودم کاشت و برداشت کنجد پدرم را خوب به یاد دارم، اما الان حتی تخمه هم شده خارجی. وقتی آب نباشد طبیعت هم از بین می‌رود و آدم کمتر به بیابان خشک و بی‌آب و علف سر می‌زند.»

پویا نگهداری ۲۳ ساله مغازه فروش کود دارد؛ می‌گوید: «مگر می‌شود بچه روستا باشی و طبیعت نروی! به نظر من اگر کوه و طبیعت نباشد زندگی یک چیزی کم دارد، من که اندک فرصتی پیدا کنم می‌زنم دل طبیعت فرقی نمی‌کند کجا؟! اما هر جا شد می‌روم. طبیعت برای من با ارزش است و حتی همین کودی که برای کشاورزان می‌آورم سعی می‌کنم کاملاً ارگانیک باشد که لطمه‌ای به یک گیاه یا پوشش گیاهی و جانوری وارد نشود.»

منور مستفیضی ۶۷ ساله از آن دست خانم‌هایی است که دوست دارد حتی صبحانه‌اش را هم در دل طبیعت میل کند، می‌گوید: «خودمان ملک داریم و این فصل که می‌شود زیاد می‌رویم. همه جای نی‌ریز قشنگ است دور قلات، پلنگان، پهنابه، آسیاب آبادزردشت باید آنها را حفظ کنیم تا از بین نرود. قدیم آب حل بود، کشاورزی رونق داشت، اما الان آب را ساعتی ۱ میلیون تومان می‌خریم. باید قدر بدانیم که فردا بابت همین طبیعت هزینه زیادی نخواهیم بدهیم. یادم می‌آید این جاده پلنگان خاکی بود، اما سبز، نه آلاچیقی داشت نه سیمانی، اما باصفا بود، خانواده‌ها گروه گروه می‌نشستند کنار جوی آب.»

شکار از دل طبیعت حس خوبی دارد

آقاست و ۴۳ سال سن دارد. می‌گوید: «دروغ چرا؟! من عاشق طبیعتم وقتی می‌بینم در منطقه‌ای بکر خانه ساخته‌اند، ناراحت می‌شوم، یا پلاستیکی در رودخانه رها شده آن را برمی‌دارم، خودم ملک دارم و داروی‌های گیاهی هم در باغم کشت می‌کنم بدون اینکه خودم استفاده کنم، هرکسی دوست دارد می‌آید می‌چیند، اما شکار کبک هم می‌روم، چون عاشق کبک هستم اگر زنده باشد که چه بهتر و اگر نباشد شکارش هم به من حس خوبی می‌دهد. دست خودم هم نیست و با وجودی که می‌دانم غیرمجاز است از آن دوری نمی‌کنم فقط سعی می‌کنم جوجه‌ها را نزنم.»

حسین اسماعیلی کارمند بازنشسته مناطق بکر اطراف شهر را مقصد تفریحی همیشگی خود می‌داند و معتقد است حضور در طبیعت بخشی از سبک زندگی سالم است. می‌گوید: «هر ماه می‌روم، سکوت بیابان و صدای پرندگان برایم آرامش‌بخش است. گاهی برای گرم شدن یا درست‌کردن کباب یا بلالی با زغال آماده آتش درست می‌کنیم، و وقتی می‌خواهیم برویم، اول آب و بعد هم خاک می‌ریزیم و با پا خوب هم می‌زنیم تا هیچ جرقه‌ای باقی نماند.»

زینب کاظمی ۶۵ ساله می‌گوید: «امسال شکر خدا سال سرسبزی شده، درست است مثل ۳۰ سال پیش نشده، اما زمین آب خورد و از تشنگی درآمد. از عیدی تا به حالا هر هفته یکی دوبار رفتیم رودخانه سمت پلنگان، سنگ‌زور، گلو شربو، قلعه خواجه، مسجد ابوالفضل و روستا‌های اطراف آن و ... همه جا زیبا شده بود. قدیم‌ها گاهی با هیزم چای درست می‌کردیم. ولی الان خیلی کم شاید سالی یکبار که آن هم اطرافش را سنگ‌چین می‌کنیم و قبل از ترک محل، روی آن آب و خاک می‌ریزیم تا کاملاً خاموش شود. حتی گاهی پارچه خیس روی آن می‌کشم تا کاملاً خاموش شده باشد.»

ولی خانی ۶۱ ساله، بزرگ شده طبیعت است، می‌گوید: «طبیعت برای ما همه چیز بود از زندگی گرفته تا کسب و کار، اما خشکسالی که آمد همه چیز تمام شد. الان کم به طبیعت می‌روم هر بار می‌روم و درختان خشک شده، و ساخت‌و ساز‌هایی که طبیعت را از بکری درآورده حالم را بد می‌کند، مردم حتی به بیابان هم رحم نمی‌کنند چه برسد به گیاه و جانواران.»

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها