تعداد بازدید: ۱۱۳
کد خبر: ۲۵۴۰۱
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۰ - 2026 31 January
ماجراهای تبعه موجاز

عاقبت خوش گوذرانی با پیلنگ‌ها!

نویسنده : نجیب

گاهی می‌گن آدم باید از وُلسوالی بره بیرون و سر بَ بیابان بَزند تا روحش سبک شَوَه و‌ای دنیا ره کمتر ببینه.

همین بود که رفیقِ من قاسم‌خان سه روز کندَه‌کاری پیلنگان را قبول بَکرد تا ذهنش از این همه خبر بد در امان باشه. ولی وقتی برگشت، دید دنیا که سبک نشده هیچ، قَیمت‌ها سنگین‌تر شده!

با رَوغن ۲۰۰ هزار تومنی رفت بیابان و بعد از سه روز با روغن ۷۰۰ هزار تومنی برگشت وُلسوالی نَی‌ریز!

چشم‌هایش باز مانده بود. گفت: «من سه روز بودم یا سه سال؟!»

گفتم شاید هم سه سال بودی و آنجا با پیلنگ‌ها خوش گوذشته!

همین چند هفته پیش یَکی از رفیقانم با دوچرخه خورد بَ موتِر و ضربه مغزی بشد.

دو هفته در کما بود. وقتی چَشم باز کرد، بَ او نرخ‌های تازه را گفتن؛ از دولار ۱۶۰ تومنی و سکه ۲۲۰ میلیونی تا قَیمت ۱۰۰ هزار تومنی یَک بطری شیر و توخم مرغ و روغن و...

او هم دوباره چَشم بست و بَ کما رفت.

 

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها