سواد نداشت، غلط های زیادی میکرد
- طب «سوزنی» خوانده بود، دخترها به او «نخ» میدادند.
- هر چقدر خشم درونم را میخورم سیر نمیشوم.
- میخواستم آتش درونم را خاموش کنم، آب قطع بود.
- اگر پشیمانی سودی داشت، میلیاردر بودم.
- در این بیآبی فحش آبدار هم نمیشود داد.
- «خزانه» بانک مرکزی را زدم، بعد رفتم بانک زدم.
-گره کور زندگیام را هیچ چشمپزشکی نمیتواند درمان کند.
- تا بزرگ شدم کودک درونم را بیرون کردم.
- در رستوران با دیدن منوی غذا، خون دل خوردم.
- وقتی در خودم فرو میروم کوتاه میشوم.
- دارو ساز نیستم ولی نسخه همه را میپیچم.
- دوستم آنقدر سرد برخورد کرد که یخ زدم.
- پیشگو از گذشته غافل است.
- دلم گرفته، دکتر میگوید باید آنژیو کنی.
- از بانک مویم به دوست کچلم وام دادم.
- قانون را که زیر «پا» گذاشت، پلیس به او «پابند» زد.
- لالایی خواندم تا هیجانم بخوابد.
- میگفت «رژیم» دارم ولی حق همه را «میخورد».
- پر چانه بود شاطر.
- چرا به زخمهای «کاری» «حقوق» نمیدهند؟!
- «جراح» در تاریکی، دل شب را «شکافت».
- عزرائیل که «سلام» کرد، غزل «خداحافظی» را خواندم.
- معلم تا تکلیف دانشآموز را «روشن» کرد، «خاموش» شد.
- قلم زن خوبی بود. نویسندهها از دستش عاصی بودند.
- طلا که «ریزش» کرد، طلا فروش خانه «خراب» شد.
- فروشنده وقتی «پیادهام» کرد، بر خر مراد «سوار» شد.
- ابر «بارور» را، چون نبارید «سزارین» کردند.
- به «آرایشگاه» رفت تا «سرزده» به منزل ما بیاید.
- بدون ترازو دندانم را کشید دندانپزشک.



