شعر نیریز
دیدنیتر کردهای این شانه با آن شانه را
آشنا کردی تو با زلف پریشان شانه را
دیدنیتر کردهای این شانه با آن شانه را
در هزار و یک شب موی سیاهت راضیام
شب به شب از بر کنم تا صبح این افسانه را
بستهام دل را به هر تاری و این دلبستگی
غافل از حال پریشان میکند دیوانه را
زیر سقف آشنایی بیم آن دارم چو شمع
تا بسوزانم سر مویی، پر پروانه را
پس بزن از روی پیشانی شلال موی خود
تا که مهتاب رُخت روشن کند این خانه را
باد میپیچد به خود در خرمن آرامشم
تا که برچینم من از هر تار مویت، شانه را

نظر شما


