آرزوهای دست نیافتنی
«آرزو بر جوانان عیب نیست...» این جمله را بارها و بارها شنیدهایم. بله! آرزو بر جوانان عیب نیست، اما به نظر میرسد این روزها آرزوهای جوانان ما اغلب محال به نظر میرسد...
مکانی تفریحی در شهرشان، شغلی که به آن علاقه داشته باشند و بتوانند مخارج زندگیشان را تأمین کنند، ازدواجی بیدغدغه و به دور از استرس مشکلات مالی، و سقفی کوچک برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک...
مسائلی که شاید حتی خواب وخوراک را از بعضی جوانان ما گرفته است...
ل ۲۱ ساله آرزویش را مهاجرت از ایران میداند. کسی که البته قرار است تا ماه دیگر آرزویش به واقعیت تبدیل شود و به اروپا برود.
در رشته تجربی درس میخوانده و به گفته معلمها و بسیاری دیگر، از آن دخترهای درسخوان بوده، اما به خاطر سهمیه و دیگر مسائل نتوانسته در رشته موردعلاقهاش یعنی دندانپزشکی قبول شود.
میگوید: با این شرایط تنها میتوانستم جزو کادر درمان باشم؛ کسانی که با این وضعیت مملکت، یک زندگی بسیار متوسط و حتی پایینتر از معمول دارند و خب من این را نمیخواستم. خیلی تلاش کردم در ایران بمانم. ایران را دوست داشتم، اما انگار ایران مرا دوست نداشت. پس مهاجرت را انتخاب کردم تا هم در شغل موردعلاقهام کار کنم و هم یک زندگی کامل و بینقص داشته باشم. ایران آرزوهایم را به من نداد و من دیگر به ایران برنمیگردم.
او که به شخصه ازدواجکردن را دوست ندارد، معتقد است در حال حاضر ازدواجکردن به سن نیست، به این است که یک سری آدمها و کسانی که وضع مالی خوبی دارند، مستعد ازدواج هستند و یک سری که دخلشان با خرجشان جور نمیآید، مستعد آن نیستند.
میگوید: یکی از دوستانم هم خودش و هم همسرش الان پزشک هستند و واقعاً به خاطر شرایط اقتصادی از ازدواجکردن پشیمان شدهاند. هر زمان استوریهای دوستم را باز میکنم، مطالبی میبینم که نشان میدهد چقدر از ازدواجکردن پشیمان است.
میانهای با تفریح ندارد، با این وجود در مورد تفریح جوانان نیریز میگوید: نیریز هیچ جایی برای تفریح ندارد. تنها تفریح جوانانی مثل من کافه رفتن است که آن هم به خاطر مسائل اقتصادی، اگر سه بار در ماه بوده، الان به یک بار تبدیل شده است.
آرزوی مریم زندیپور ۱۵ ساله این است که در یکی از دانشگاههای خوب شیراز قبول شود و به علایقش برسد.
در رشته کامپیوتر و شبکه درس میخواند و از این نظر که برنامهنویسی بازار کار خوبی دارد، فکر میکند اگر در آینده تلاش کند، میتواند به جاهای خوبی از نظر شغلی و اقتصادی برسد.
میگوید: البته اعتراف میکنم در حال حاضر شغلهایی مانند میکاپ (آرایش حرفهای صورت) و شنیون (جمع کردن و فرم دادن به موهای نسبتاً بلند) بازار کار بهتری نسبت به شغلهای دولتی و اداری دارند و این افراد میتوانند نسبت به کسانی که درس میخوانند، بسیار زودتر به آمال و آرزوهایشان برسند. طرف یک کلاس یکی دو ماهه میکاپ یا کاشت ناخن میرود و بیشتر از کسی که ۱۶، ۱۷سال درس خوانده درآمد دارد؛ اما خب باید برای انجام دادن این کارها علاقه هم داشت.
او به تنها تفریح جوانها یعنی رفتن به کافه اشاره میکند و میگوید: در نی ریز جوانها به جز کافه رفتن تفریح دیگری ندارند، البته من آدم غذاخوری هم نیستم و بیشتر غذاهای سنتی و مادرم را ترجیح میدهم؛ وگرنه یک فست رفتن ساده هم با دوستان، نزدیک ۵۰۰-۴۰۰ هزار تومان میشود.
هستی م ۱۷ ساله نیز معتقد است بیشتر آرزوی او و جوانهای امروزی در پول خلاصه میشود؛ در ماشین، خانه و این که بتوانند تحصیلاتشان را به بهترین شکل ادامه دهند.
میگوید: در حال حاضر با شرایط اقتصادی ایران ما هیچ آیندهای نداریم و حتی فکر نمیکنم بتوانیم با درس خواندن به جایی برسیم. من در رشته طراحیدوخت و در مقطع دبیرستان درس میخوانم و همین الان تهیه پارچه با این هزینههای سرسامآور برای ما چندان آسان نیست؛ حالا به این فکر کنید که ما بخواهیم در دانشگاه درس بخوانیم و این رشته را با این هزینههای سرسامآور ادامه دهیم. متأسفانه الان برای انجام دادن هر کاری پول لازم است که ۹۰ درصد افراد جامعه دستشان خالی است.
سن ازدواج در جوانان را بین ۲۰ تا ۲۵ سال میداند و عقیده دارد در این سن اغلب انسان به درک کاملی از خود و محیط پیرامونش رسیده است.
از نبود تفریحات در نیریز برای جوانان هم گلایهمند است.
میگوید: بهجز پارک دریاچه، تفریح دیگری نیست. نه سینمایی وجود دارد و نه هیچ جای دیگری. الان تنها تفریح ما این است که به فلکه اصلی بیاییم، دوری بزنیم و به خانه برگردیم. این درحالی است که ما برای یک کافهرفتن معمولی باید ۶۰۰-۵۰۰ هزار تومان بپردازیم.
لیلا ع ۱۶ ساله به نظر از آن بچهدرسخوانهایی است که آرزو دارد امسال در تیزهوشان قبول شود.
اهدافش را بیشتر علمی میداند تا اقتصادی. ترجیح میدهد شغلی را انتخاب کند که در آن بتواند با درس خواندن به آن برسد، شغلی که وجهه اجتماعی خوبی داشته باشد...
عقیده دارد جوانها باید در سنی ازدواج کنند که بتوانند از پس زندگی خودشان بربیایند.
میگوید: متاسفأنه الان دختران ما به گونهای شدهاند که میگویند باید برای ازدواج همه چیز مهیا باشد. خب من فکر میکنم این نظر درستی نیست. در زندگی مشترک آدم باید پا به پای هم کار و تلاش کند تا به هر چیزی که میخواهد برسد.
از مکان تفریحی میگوید که دوست دارد در نیریز مختص دختران باشد تا بتوانند در آن محیط راحت باشند. ادامه میدهد: البته به نظر من لذت تفریح بستگی به آدمی و افرادی که کنار آنها لحظاتت را سپری میکنی دارد. گاهی مهم کیفیت است نه کمیت.
امیرحسین حسیننژاد ۱۶ ساله در رشته ریاضی درس میخواند. او هم از افرادی است که دوست دارد مهاجرت کند.
میگوید: آرزویم این است که از ایران بروم. چرا باید با این شرایط اقتصادی در ایران بمانم؟ نمیدانم، احتمال هم دارد بروم. به شغل معماری علاقه دارم و تلاشم را میکنم تا به اهدافم در ایران برسم؛ اما اگر نشد، از ایران میروم. البته من فکر میکنم درسخواندن نمیتواند بچههای امروز را به آمال و آرزوهایشان برساند و شغل آزاد نسبت به شغلهای دولتی بازار کار بهتری دارد.
نظر او در مورد ازدواج این است: با این شرایط اقتصادی نمیشود زود ازدواج کرد. خصوصاً دخترهای امروزی که حاضر نیستند با کسی که چیزی ندارد ازدواج کنند. برای همین هم هست که سن ازدواج این قدر بالا رفته است.
او بازی در گیمنت را به دیگر تفریحات ترجیح میدهد؛ تفریحی که نسبت به سایر تفریحات با ساعتی ۶۰ هزار تومان، هزینه زیادی ندارد.
ادامه میدهد: نه شهربازی داریم، نه یک پارک درست و حسابی و نه سینما. پس مجبوریم به سمت گیمنت برویم.
م ۲۲ ساله در حال حاضر بیکار است و هیچ شغلی ندارد. تا دیپلم بیشتر درسنخوانده و درسخواندن در ایران را کاری بیهوده میداند.
میگوید: برادرم فوقلیسانس دارد و خواهرم لیسانس، هر دو هم بیکارند!
البته یک مدت با برادرم مغازه لباسفروشی زدیم که این اواخر با این قیمت زیاد اجناس نچرخید و مجبور شدیم آن را جمع کنیم. فعلاً که آن را جمع کردهایم وهر دو بیکاریم تا بعد ببینیم باید چه خاکی توی سرمان بریزیم!
با ازدواج به شدت مخالف است و میگوید: وقتی روابط بین دختر و پسرها الان به این شدت نزدیک است و البته از پس مخارج خودشان هم برنمیآیند، چرا باید ازدواج کنیم؟ به هیچ وجه! ازدواج مال زمانی بود که پسرها رنگ دخترها را نمیدیدند و البته دستشان هم برای زندگی مشترک باز بود.
از تفریحاتش که میپرسم، صادقانه اعتراف میکند: با دوستانم نوشیدنی میخوریم و قلیان میکشیم. چکار کنیم؟ تفریح بهتری میشناسید؟
شایان عمادی۱۷ ساله آرزویش را سلامتی، سربلندی و خصوصاً پول میداند؛ چون از نظر او این پول است که همه چیز را طبق روال پیش میبرد.
او که مکانیک میخواند، میگوید: اصلاً نمیشود پیشبینی کرد آینده ما چگونه است، ولی خب ما تلاشمان را میکنیم. شاید مدت زمان زیادی طول بکشد تا به آرزوهایم برسم. اما اگر تلاش کنم، طی سه چهار سال آینده دیپلمم را میگیرم، پولی دست و پا میکنم و برای خودم گاراژ میزنم. من فکر میکنم اگر آدم یک مهارت یاد بگیرد، بیشتر از درس خواندن به کار او میآید. چون الان عصر، عصر حرفه و فن و نوآوری است. گاهی حتی کسانی که پزشک هستند با این همه درس خواندن نمیتوانند درآمد یک مکانیک را داشته باشند.
اصلاً به ازدواج فکر نمیکند و معتقد است با این شرایط، ازدواج کردن اشتباه است.
میگوید: در حال حاضر تنها تفریح ما جوانان همین کافه و یک ماشین سواری است که ماشینهایمان را هم جمع میکنند.
محمد زارعی ۲۷ ساله کارگر فولاد است.
آرزویش پولدار شدن و یک درآمد خوب است تا بتواند هر چیزی دوست داردبخرد.
میگوید: آینده ما تباه است. روز به روز بر قیمت کالاها افزوده میشود و برای ما خرید یک چیز جزئی آرزو شده. با این شرایط بد اقتصادی هرگز نمیتوانیم به آرزوهایمان برسیم. آرزوهایی که در حال دودشدن هستند.
به هیچ عنوان به ازدواج فکر نمیکند.
میگوید: من خرج خودم را نمیتوانم تأمین کنم، چرا باید یک نفر دیگر را هم بدبخت کنم؟ خدا شاهد است ما حتی زمانی برای تفریح هم نداریم. از ۷ صبح تا ۶ و ۷ عصر یکسره سرکاریم. من اهل تفریحات ناسالم نیستم؛ اما جوانهای امروزی به خاطر مشکلاتشان بیشتر به سمت تفریحات ناسالم مانند مواد مخدر، سیگار و... میروند تا بلکه بتوانند مشکلاتشان را فراموش کنند؛ خصوصاً در نیریز که نه کنسرتی برگزار میشود و نه یک سینمای درست و حسابی دارد.
ابوالفضل کشاورز ۲۵ ساله کاسب و لباس فروش است.
با این بیثباتی اقتصادی اصلاً آیندهاش را تضمینشده نمیبیند.
میگوید: ما اگر بفروشیم یک درد داریم و اگر نفروشیم یک درد دیگر. اگر بفروشیم قیمت جنسها زیادتر میشود و دیگر توان خرید جنس جدید را نداریم، اگر هم نفروشیم چکهایمان میماند و نمیدانیم چکار کنیم. مگر این که فرجی شود و اوضاع از اینی که هست بهتر شود. بچه که بودیم، میگفتند قیمت دلار بالا رفته و جنسها گران شده. میگفتیم چه ربطی دارد؟ اما الان ربط آن را به خوبی حس میکنیم. هر چه بیشتر کار میکنیم، بیشتر در جا میزنیم. میگویند ازدواج کنید. کدام پسر یا دختر است که دوست ندارد متأهل شود؟ به هر کس میگویی چرا ازدواج نمیکنی، میگوید مگر دیوانهام؟ ما در خرید یک حلقه ساده ماندهایم. جوانهای درسخوانده هم همین طور. الان در نیریز بهترین حقوق را فولاد با ماهیانه حدود سی چهل میلیون تومان میدهد. شما فکر کنید اگر جوان درسخواندهای استخدام فولاد هم شود و در عرض یک سال هیچ چیز نخورد و هیچ چیز هم نخرد، باز هم نمیتواند با حقوق یک سالش یک ماشین بخرد؟ باز هم نمیتواند ۵۰ متر زمین بخرد. همه اینها به کنار، نیریز هیچ جایی هم برای تفریح ندارد. با هر چه کنسرت و برنامههای شاد است، مخالفند.
در قران می فرماید : شیطان وعده فقر و نداری به مردم می دهد و آنها را به کارهای زشت و خلاف شرع فرمان می دهد. امید است که ما پیرو شیطان نباشیم به لطف و بزرگی خداوند امیدوار باشیم ان شاءالله