تعداد بازدید: ۱۴۸
کد خبر: ۲۵۲۰۵
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰ - 2026 03 January
ماجراهای من و بی‌بی

ماطَلم نکن؛ سلام ننه بواتم برسون

نویسنده : گلابتون

بی‌بی گوشی‌اش را گرفت سمتم...

- بیا ایِه بیگیر.

- چیکارش کنم بی‌بی؟

- بُسون زنگ بزن...

- به کی بی‌بی؟

- عمت!

- عمه؟ چیکار دارین با عمه بی‌بی؟

- وااااای که تو چقد خنگی گلابی. بسُون شماره پیتزا فروشی رِ بیگیر...

نیشم باز شد...

- عهههه؟ پیتزا؟ قراره پیتزار بخوریم امشب بی‌بی؟ وای قربونتون برم بی‌بی، چقد هوس کرده بودم...

- تیر ناحق بخوری تو به حق علی... ماخام برم سیفُش کنی.

- سیو بی‌بی؟

- هااا، هو که تو میگی... بگیر بسون شمارو رو بزن تو گوشیو...

- ولی آخه بی‌بی، شما شماره پیتزافروشی رو میخواین چیکار؟

- تا جون تو درشه... تا چِش تو کورشه، تا قلم تو خرد شه!

- وا بی‌بی؟

- وا و مرض... میه من بویه بری هر کاری توضیح بدم بری تو؟

- نع!

- خو نپه بیگیر کارُته بکن...

شماره پیتزافروشی را وارد کردم و گوشی را دادم دست بی‌بی...

- بفرما بی‌بی...

بی‌بی دوباره نگاهم کرد...

- گلابی خیلی وخته خونه بوات اینا نرفتیه...

- برم چکار بی‌بی؟ هر روز دارم زنگ میزنم بهشون دیگه...

- زنگ کی جوی رفتنه می‌گیره؟ برو یی سری اَ ننه بوات بزن خو...

- حالا میرم چن روز دیگه...

- چن روز دیه خو دوره. هی امروز برو...

- وا! میرم بی‌بی حالا فردا...

- نععع هی امروز...

- واااا، بی‌بی؟ گفتم میرم دیگه...

- نپه پسین برو...

- وا! بی‌بی گیر دادینا. میرم دیگه. چشم...

کمی ساکت شد و دوباره نگاهم کرد...

- اصن میه صُب روز پدر نیس؟

- بله بی‌بی.

- خورُت تو امشو نیخِی بیری یَی تبریکی اَ بوات بیگی؟

کمی ساکت شدم.

- عه! راس میگینا بی‌بی. میگم چطوره با هم بریم بی‌بی؟ ها؟

- نع! من نِیام.

- چرا بی‌بی؟ شمام تنهایین دیگه. میریم با هم برمی‌گردیم فردا. ها؟ چطوره؟

- نه! من نِیام...

- تنهایی شب اذیت میشینا بی‌بی. حالا از من گفتن...

- عیبی نداره ننه. تو برو خوش باش... پوشو، هی حالا پوشو. ماطَلم نکن. سلام ننه بواتم برسون...

کفش و کلاه کردم و در را نبسته، صدای بی‌بی را که شنیدم گوش‌هایم تیز شد...

- الو مش موسی... حالُت چطوره؟ نه والا،‌ای چه حرفیه؟ منزل خودُته. شو منتظرُت هسم. دور نکنیه. برت سولپیلیز درم!

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها