یَی جِلوفنی بده بلکه بیتر شدم
بیبی همانطور که نفس نفس میزد ترهبارها را روی زمین گذاشت و گفت:
- خبر مرگُت سر جات تکون نخوریه! پابوشو بیا یَی کمکی بده اَ کت و کول افتیدم...
نگاهش کردم.
- چی شده بیبی؟ مگه شما با مش موسی نرفتین پنجشنبه بازار؟ بعدشم، من که بهتون گفتم بذارین همراتون بیام، خودتون قبول نکردین. گفتین میخوایم دو نفره بریم!
- من غلط کردم با تو! من شکر خوردم با تو. ول میکنی حالا یا نه؟
- چیزی نگفتم بیبی که من! حالا مگه چی شده؟ چرا اینقد ناراحتین؟
- هیچی، اول خو سه ساعت داشتیم تو پنج شنبه بازار دُمال چی ارزون میگشتیم، بعدُشم چیا رِ اُردیم پَلو موتور مش موسی، گذوشتیم تو خورجین موتورو، مش موسی اومده موتورو روشن کنه مینه روشن نیشه، هی پاشه گذوشته رو هندل روشن نیشه، همهام میان و میرن مینَن مث ه دو چَش فقط نیگا میکنن، یَی اَ خدا بیخوری وی نیسه کمکای پیرمردو بده!
- حتماً از کسی کمک نخواستین بیبی وگرنه به هر حال بالاخره یه نفر پیدا میشد که بهتون کمک کنه...
- من؟ من؟ بلقیس؟ من اَ بقیه کمک باخام؟ من خودُم مشکلگشا همه هسم، بعد برم اَ بقیه کمک باخام؟
- خب، حالا بعد چی شد بیبی؟ چیکا کردین؟
- هیچی دیه... مش موسی نشسه پشت موتورو، منم تا کجاااااا لو موتورو دادم تا روشن شده...
بازوهایش را مالید.
- اَ کت و کول اُفتیدم، پوشو یَی جِلوفنی بده من بخورم دختر بینم بیتَر میشم یا نه!
- الان ینی حالت خوب نیس بیبی دیگه؟
- نععع! خوبم، خودُمه زدم مریضی! کوری؟ نی وینی جون ندرم؟
- ینی هیچ کاری نمیتونی انجام بدی بیبی؟
- دختر من یَی ساعته دسشوری درم، نیتونم برم، بعد تو میگی کار؟ فقط پوشو یَی جِلوفنی بده من، یَی پتوییام بده روم، یی ساعت بکپم، بلکه بیتر شدم...
پتو را انداختم روی بیبی و رو کردم به او...
- باشه بیبی، پس تا شما استراحت میکنی، من برم این تره بارای مش موسی رو بهش بدم برگردم، چون فکر کنم یه سری چیزاش با ترهبارای ما قاطی شده، مثلاً از خیارسبز دوتا پلاستیکه، از هویج دو تا پلاستیکه. احتمالاً مال اون باشه دیگه، درسته؟
بیبی صاف نشست و پتو را داد کنار...
- نیخوا تو زَمت بکشی، بده خودُم میبرم...
- ولی بیبی، شما که گفتی حالت خوب نیس. میبرم خودم و برمیگردم دیگه.
- هاااا! حالُم خوب نی، ولی نه دیه درای حد! انگا هی جِلوفنو رِ خوردم بیتر شدم. بعدُشم من هر چی قیافِی تورِ نوینم، زودتر حالوم خوب میشه!



