حکایت عاشقانه بازار مرغیها
در تهران قدیم بعد از سه راه بازار بزرگ به طرف سبزه میدان، بازاری وجود داشت به نام «بازار مرغیها» که در آن انواع غاز، بوقلمون، آهو، بزکوهی، گوسفند، کبک، قرقاول زنده و کشته داد و ستد میشد. این بازار تقریباً در مقابل درِ تکیه دولت کاخ گلستان قرار داشت. حال به نقل از کتاب «طهران قدیم» نوشته جعفر خان شهری به حکایتی جالب و البته حزن آلود میپردازیم:
از دیدنیهای این بازار دو آهوی نر و ماده بود که همیشه یکی از آنها به طور آزاد در بازار گردش کرده و سر به این دکان و آن دکان میکشید و وسیله تفریح حضار بود. داستان از این قرار بود که روزی صیادی به شکار میرود و دامی برای شکار پهن میکند و آهویی به دامش میافتد و وقتی بر سر آهو میرود جفت او را هم پهلوی دام مینگرد که به حزنانگیزترین شکل ممکن صورت خودش را بر صورت آهوی گرفتار میمالد.
صیاد هم از این فرصت کمال استفاده را میبرد و هر دو آهو را با خود به بازار مرغیها میآورد و در بازار به فروش میرساند، اما خریدار وقتی داستان این دوآهوی بخت برگشته را میشنود از فروش آنها منصرف میشود و آنها را نگاه میدارد و همیشه یکی را در قفس نگاه میداشت و دیگری را آزاد میگذاشت، چون میدانست آهوی آزاد بدون جفت اسیر خود فرار نمیکند.
اما شبی حادثه تلخی رخ داد و جانوری آهوی نر را گزید و آهوی نر تلف شد و آهوی ماده هم این دوری را تاب نمیآورد و ظهر همان روز تلف میشود.


