سورنا درخشید... میس دیتا لغزید!
نمیدانم دقیقاً چند ساله بودم؛ اما خوب به خاطر دارم همان روزی را که برای اولینبار پا به سالن تاریک سینما گذاشتم و پرده بزرگ، جهان تازهای را پیش چشمم گشود. فیلم «دیگه چه خبر؟» به کارگردانی تهمینه میلانی بود؛ اثری خیالبرانگیز که در آن رباتی حضور داشت؛ رباتی که برای کودکی آن سالها بیشتر یک افسانه شیرین بود تا واقعیتی دستیافتنی.
رباتی که کارهای خانه را انجام میداد، با اعضای خانواده صحبت میکرد و حتی، بمانند چتجیپیتی امروز، گاه اظهار فضل و دانش هم میکرد.
سالها از آن روزها گذشته است. رؤیاهای کودکی ما کمکم لباس واقعیت پوشیدند و ایران در مسیر رباتیک و هوش مصنوعی قدمهای مهمی برداشت. سورنا، ربات انساننمای دانشگاه تهران، نماد همین حرکت رو به جلوست؛ پروژهای که ایران را جزو ده کشور برتر در توسعه رباتهای انساننما قرار داد و نشان داد اگر اراده و تخصص کنار هم قرار بگیرند، رؤیاها میتوانند از مرز پرده سینما عبور کنند و بر زمین بایستند.
اما همیشه در نقطهای که باید اعتماد عمومی حفظ شود، بیتدبیریها پیدا میشوند؛ و نتیجه آنکه یک تصمیم نادرست میتواند زحمات چند دهه متخصصان را زیر سایه ببرد. ماجرای میس دیتا در نمایشگاه کیش نمونه بارز همین لغزش است؛ پدیدهای که از نمایش علمی به سوژهای طنز در فضای مجازی تبدیل شد و تمام آن سابقه درخشان را ناگهان نشانه رفت.
مسیر واقعی و افتخارآفرین رباتیک ایران
پروژه سورنا حاصل تلاش مهندسان، دانشگاهیان و پژوهشگران کشور است.
نسلهای مختلف این ربات، از سورنای اولیه تا نسخههای پیشرفته، نشاندهنده رشد دانش رباتیک و مهارتهای کنترل حرکتی، طراحی مکانیکی و هوش مصنوعی است.
این مسیر واقعی، علمی و قابل دفاع است؛ نه یک ویترین زودگذر.
میس دیتا؛ وقتی نمایش جای علم را میگیرد
جنجال نمایشگاه کیش از آنجا آغاز شد که «میس دیتا» به عنوان ربات انساننما معرفی شد؛ اما تحلیلها و مشاهدات نشان داد که میس دیتا یک ربات نیست، بلکه انسانی گریمشده است.
مشکل کجاست؟
نه در خلاقیت هنری، نه در اجرا، بلکه در جایگاه معرفی.
در نمایشگاه علمی - نه جشنواره تئاتر- انتظار مردم فناوری واقعی است، نه فریبی در قالب فناوری.
این ماجرا درست یادآور تجربه فیلم «دیگه چه خبر؟» است؛ همانطور که تماشاگران آن فیلم در پایان فهمیدند رباتی که دیده بودند واقعی نیست، در نمایشگاه کیش نیز مردم خودشان به سرعت متوجه شدند «ربات» در واقع یک انسان است؛ و اینبار، برخلاف سینما، چنین کشفی نه جذاب بود و نه سرگرمکننده؛ بلکه باعث تردید، خشم و تمسخر شد.
پیامدهای آسیبزننده این تصمیم
◻ وقتی «ربات ایرانی» تبدیل به سوژه طنز میشود، مردم نهتنها به آن محصول اعتماد نمیکنند، بلکه حتی پروژههای حقیقی مانند سورنا را نیز با تردید نگاه میکنند.
◻ سالها تلاش برای ساخت ربات واقعی، با یک نمایش اشتباه، در معرض تمسخر قرار گرفت؛ و این بیعدالتی بزرگی است در حق متخصصان.
◻ رویدادهای علمی باید ویترین دانش باشند؛ اما این اتفاق نمایشگاه کیش را به سمت «شو رسانهای» و نه «نوآوری واقعی» برد.
◻ ایران ظرفیت، توان و سابقه روشن در رباتیک دارد. سورنا و پروژههای مشابه نشان دادهاند که آینده رباتیک کشور میتواند درخشان باشد؛ اگر در علم، شفافیت و احترام به مخاطب معیار اصلی باشد.
ماجرای «میس دیتا» هشداری بود که میگوید: علم با گریم تقویت نمیشود. اعتماد با نمایش بازنمیگردد؛ و آینده فناوری ایران، نیازمند حقیقت است؛ نه صحنهآرایی.


