تعداد بازدید: ۱۳۱
کد خبر: ۲۴۳۱۱
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۴۰۴ - ۲۳:۳۷ - 2025 27 September
درسهای اخلاقی

در طلاق بی‌رحم نباش

پای درس حجت الاسلام محمدرضا رنجبر

/ هر کسی یه راهی داره.‌یه دردهایی داره. یه صبری داره. و یه وقتی لازم داره برای خوب شدن. گاهی فقط باید نگاه کرد. فقط باید فهمید. فقط باید احترام گذاشت. زندگی هر کسی دست خودشه. نه قانون توی ذهن مردم. نه حرفای پشت سر. نه ترس از قضاوتا. پس قضاوت نکن. حکم صادر نکن. زندگی کسی رو به بند نکش.  تو خودت، باش. خودت هم یه روز می‌رسی به این نقطه‌ها. اگه وقت رفتن یکی شد، وقت موندن یکی دیگه هست. زندگی همینه. می‌ره، اما دوباره شروع می‌شه. احترام بذار. دخالت نکن. همدلی کن. خدا همیشه هست. حواسش به دل‌هاست.‌تو هم حواست باشه.

/ دلت اگه پیش کسیه، اشکال نداره. ‌اگه یکی رو دوست داری، طبیعیه. اگه دلت میلرزه، انسان بودنت رو نشون می‌ده. ولی نباید به‌خاطر احساس، حریمی رو بشکنی. نباید به‌خاطر علاقه، دل کسی رو آتیش بزنی. نباید بخوای کسی رو مال خودت کنی، وقتی هنوز وقتش نیست.

تو عاشق بودن رو یاد بگیر، ولی با احترام. با نجابت. با حیا. با قاعده‌های خدا.چون عشق، وقتی حلال باشه، وقتی پاک باشه، یه عبادته. یه نور توی زندگیته. ولی اگه بی‌حد و مرز باشه، می‌سوزه. می‌لرزونه. می‌بره و دیگه برنمی‌گردونه. پس حواست باشه: به دلت. به نیتت. به رفتارت. به احساست. تو بنده‌ی خدایی و خدا، عاشق بندگیِ قشنگته.

/ همه چی فقط سر شروع زندگی نیست. بلکه آخرش هم مهمه. بلکه رفتار موقع جدایی هم مهمه. تو رفتن‌هاته که مردونگیت معلوم می‌شه.
تو دل‌برداشتناته که بزرگی‌ت دیده می‌شه. زندگی همیشه به وصال نمی‌رسه. بعضی وقتا قراره جدا شی. اما اون جدایی، نباید بی‌رحم باشه.
نباید بی‌هدیه، بی‌خاطره، بی‌احترام باشه.

توی کار، توی  دوستی، توی زندگی ... وقتی چیزی تموم می‌شه، یه رسم قشنگ بذار براش. یه دلخوشی کوچیک. یه یادگاری مهربون. آدم خوب، تا آخرش خوب می‌مونه. حتی تو خداحافظی‌ها.

/ زندگی فقط معامله و حساب و کتاب نیست. همیشه زور گفتن و قانون پیش کشیدن هنر نیست. بعضی وقتا، مردونگی یعنی کوتاه اومدن.
یعنی بخشیدن. یعنی گذشتن، حتی وقتی حق با توئه. طلاق هم یه‌جور معامله‌س. یه‌جور امتحانه و تو می‌تونی سخت بگیری، می‌تونی راحت رد شی.
ولی اگه بخوای خدایی رفتار کنی، اگه بخوای آدم حسابی باشی، باید جای حساب، مرام بذاری.

و خدا می‌خواد ببینه کی اهل مرامه. و کی به‌خاطر خدا می‌بخشه. و کی ته دلش نرمه.

پس حواست باشه... هر جا که حق با توئه، لزومی نداره تا تهش بری. بعضی وقتا بزرگ بودن یعنی یه قدم بری عقب، تا خدا چند قدم بیاد جلو.

آدم بزرگ، تو دلِ درد، دل بزرگ داره. اونی که می‌بخشه، سبک‌تر راه می‌ره. توی هر رابطه‌ای، حتی اگه حق با تو باشه، اگه گذشت کنی، خدا پشتته. تو زندگی روزمره‌مون هم، همیشه پای حق و حساب وسطه. پول پیش خونه رو گرفتی، ولی بهش ندادی خونه رو؟ برگردون حتی اگه قانون نگفته. با کسی نامزد بودی، به هم خورد؟ حقشه که محترمانه تمومش کنی، حتی اگه دلت رو  شکسته باشه. تو معامله، تو رفاقت، تو قول و قرار... اگه یه‌جا دیدی می‌تونی سخت نگیری، نگیر. اگه می‌تونی ببخشی، ببخش. خدا حواسش هست. بزرگی به گذشتنه، نه به گرفتن همه‌ی اون چیزیه که قانون می‌گه حقته.

/ توی باغ، توی باغچه، شما دو تا دانه را بکار، یکی بی‌مغز، یکی مغزدار .

و سال‌ها بعد بیا تماشا و نظاره کن.

می‌بینی آن‌که مغزدار بود، سبز شد، جوانه زد، بالا آمد، نهال شد، درخت شد، تنومند، تناور، و چه سایه‌ای، و چه ثمری و چه شکوهی!

اما آن‌که بی‌مغز بود، هیچ اثری از آن نیست و هیچ نشانی از رویش و حیات ندارد. چی شد، کجا رفت، خاک شد. چرا؟ چون بی‌مغز بود، و چون بی‌مغز بود، به‌جای آن‌که او از خاک استفاده کند، خاک از او استفاده کرد و او شد قربانی نه خالق شرایط، شد ابزار نه عامل تأثیر.

اما آن‌که مغزدار بود، از خاک استفاده کرد. گفت: چرا من بشوم مثل تو؟ تو باش مثل من. چرا من خاک بشوم، تو درخت باش! و شد.

ببین! دانه‌ای که مغز داشته باشد، از خاک، درخت می‌سازد؛ از موجودی مرده، وجودی زنده و پویا و بارور می‌سازد.

حالا حکایت آدم عاقل و بی‌عقل، یک چنین حکایتی‌ست؛ حکایت همین دو دانه.

آدمی که بی‌مغز باشد و عقل در سر نداشته باشد، همیشه همراه و همرنگ شرایط می‌شود، محو شرایط می‌شود، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد و هیچ استفاده‌ای نمی‌برد و تهی‌دست از درک و دستاورد، باقی می‌ماند.

اما آدمی که عاقل است، و عاقلانه و عقلانی و هوشمندانه و آینده‌نگرانه زندگی می‌کند، 

او از شرایط نهایت استفاده را می‌برد و اجازه هیچ سوءاستفاده‌ای نمی‌دهد.

شرایط را همرنگ خود می‌کند و خود، همرنگ با شرایط نمی‌شود بلکه سازنده و جهت‌دهنده‌ست.
بی‌مغزی موجب از دست دادن است؛ همان‌طوری که آن دانه بی‌مغز، آن‌چه را هم که داشت، از دست داد و فقر محض شد و هیچ‌چیز جز حسرت برایش نماند. پس بی‌مغزی، مایه فقر است.

و این حقیقتی‌ست که وجود نازنین امیرالمؤمنین(ع)، در ساعات و آنات پایانی عمر، پیش از شهادت، به وجود نازنین امام حسن مجتبی علیه‌السلام یادآوری کرد و فرمود:

أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ/ پسرم! حماقت، که همان بی‌مغزی و بی‌عقلی باشد، مایه فقر است؛ آن‌هم بزرگ‌ترین فقر و ژرف‌ترین تهی‌دستی.

و این یعنی: تا باشد، فقر مادی و مالی باشد، آن چیزی نیست؛ کوچک است، کوچک‌تر از این حرف‌هاست.

چون با فقر مادی، آدمی چندان چیزی را از دست نمی‌دهد؛ بلکه اگر پای عقل در میان باشد، همان فقر می‌تواند به ثروت مبدل شود و به سکوی پرواز بدل گردد.

اما وقتی پای بی‌عقلی و بی‌مغزی در میان باشد، ثروتمند هم باشی، فقیر خواهی شد و سقوط خواهی کرد.

با یک حرف نابخردانه، هواداران خود را از دست می‌دهد؛ دوستان و رفقای خود را از دست می‌دهد؛ قوم و خویش و خانواده خود را از دست می‌دهد؛ آبروی خود را از دست می‌دهد و بی‌اعتبار و تنها می‌ماند.

در طلاق بی‌رحم نباش

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها