تعداد بازدید: ۱۶۷
کد خبر: ۲۴۳۰۴
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰ - 2025 27 September
هر یکشنبه با مولانا / فیه‌ما‌فیه (*) -۲

تو به قیمت ورای دو جهانی

رها

مولانا در فصلی از فیه‌مافیه پرسشی مهم بیان می‌کند: 

«ما برای چه به این جهان آمده‌ایم؟»

او می‌گوید باید هدف اصلی آمدنمان را پیدا کنیم و حواسمان باشد که در این جهان به همان هدف بپردازیم و کار دیگری نکنیم. 

«همچنانکه پادشاهی تو را به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی. چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی. پس آدمی در این عالم برای کاری آمده‌است و مقصود آن است، چون آن نمی‌گزارد پس هیچ نکرده باشد.»

آن هدف اصلی چیست؟ مولانا می‌فرماید: خداوند به انسان «قوه تشخیص حق از باطل» داده و به این وسیله او را بر دیگر آفریده‌ها برتری بخشیده است.

به عقیده مولانا خداوند این امانت را بر گردن انسان نهاده. او در تفسیر آیه 72 سوره احزاب می‌گوید:

«آن امانت را بر آسمان‌ها عرض داشتیم نتوانست پذیرفتن. بنگر که از او چند کارها می‌آید که عقل در او حیران می‌شود، سنگها را لعل و یاقوت می‌کند، کوهها را کان زر و نقره می‌کند، نبات زمین را در جوش می‌آرد و زنده می‌گرداند و بهشت عدن می‌کند، زمین نیز دانه‌ها را می‌پذیرد و بر می‌دهد و عیب‌ها را می‌پوشاند و صدهزار عجایب که در شرح نیاید می‌پذیرد و پیدا می‌کند و جبال نیز همچنین معدن‌های گوناگون می‌دهد، این همه می‌کنند اما از ایشان آن یکی کار نمی‌آید آن یک [کار] از آدمی می‌آید...

تو به قیمت ورای دو جهانی
 چه کنم قدر خود نمی‌دانی»

مولانا آیه ۱۷ سوره اسراء را شاهد می‌آورد (وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیْ آدَمَ/ و به تحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم). علامه طباطبایی در تفسیر همین آیه در المیزان آورده که: تکریم انسان به واسطه اعطاء عقل است. یعنی خداوند به ما «عقل و خرد» بخشیده تا کاری کنیم که به قول مولانا «نه از آسمان‌ها می‌آید و نه از زمین‌ها می‌آید و نه از کوه‌ها»  و آن به قول علامه طباطبایی، «تمیز حق از باطل و خیر از شر» است برای رسیدن به خدا.

مولانا از قول خداوند می‌فرماید: «من شما را و اوقات و انفاس شما را و اموال و روزگار شما را خریدم که اگر به من صرف رود و به من دهید بهای آن بهشت جاودانیست. قیمت تو پیش من این است.» 

ما باید خرد و عقل خود را به کار گیریم و خوب و بد را و خیر و شر را بشناسیم و به سمت خیر و خوبی و نور برویم. اگر چنین کنیم، خداوند خریدار ما می‌شود. و اگر نکنیم، متاع گرانبهایی را از دست داده‌ایم. 

«تو را غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است که [پیامبر(ص) فرمود:] «اَبِیْتُ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ وَ یَسْقِیْنِیْ». [یعنی: من نزد پروردگارم شب را می‏‏گذرانم و او مرا طعام و نوشیدنی می‏‏دهد.] در این عالم آن غذا را فراموش کرده‌ای و به این مشغول شده‌ای و شب و روز تن را می‌پروری. آخر این تن اسب توست و این عالم آخور اوست و غذای اسب غذای سوار نباشد. ... اما سبب آن که حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده‌ای و در صفّ شاهان و امیران عالم بقا مقام نداری.»

«حکایت او همچنان باشد که می‌گویند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم نجوم و رمل و غیره آموخته بودند و استاد تمام گشته با کمال کودنی و بلادت!

روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد که: بیا بگو در مشت چه دارم؟!

گفت: آنچه داری گرد است و زرد است و مجوّف (=میان‌تهی) است.

گفت: چون نشانهای راست دادی؛ پس حکم کن که آن چه چیز باشد؟

گفت: می‌باید که غربیل(= غربال) باشد!

گفت: آخر این چندین نشانهای دقیق را که عقول در آن حیران شوند دادی از قوت تحصیل و دانش، این قدر بر تو چون فوت شد که در مشت غربیل نگنجد؟!»

مولانا می‌افزاید:

«اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم موی می‌شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلّق ندارد به غایت دانسته‌اند ... 

همه چیزها را به حلّ و حرمت حکم می‌کند که این جایز است و آن جایز نیست و این حلال است یا حرام است. خود را نمی‌داند که حلال است یا حرام است؟

... و در آخر حکم کنند که «در مشت غربیل است»! چون از آنچه اصل است خبر ندارند.»
خداوند بر ما منت گذاشته و به ما «اختیار» داده که در هر موقعیتی، بین خیر و شر دست به انتخاب بزنیم و با عقل خودمان بسنجیم و راه درست را انتخاب کنیم. 

نوشتار این هفته را با کلام نورانی مولانا پایان می‌بریم:

«پس، از آدمی آن کار می‌آید که نه از آسمانها می‌آید و نه از زمین‌ها می‌آید و نه از کوه‌ها. چون آن کار بکند، ظلومی و جهولى (= ستمگری و نادانی) از او نفی شود ... 

آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده‌اند. همچنان باشد که تو شمشیر پولادِ هندیِ بی‌قیمتی که آن در خزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطورِ گوشتِ گندیده کرده که «من این تیغ را معطّل نمی‌دارم، به وی چندین مصلحت به جای می‌آرم!» یا دیگ زرّین را آورده‌ای و در وی شلغم می‌پزی که به ذره‌ای از آن، صد دیگ به دست آید. یا کارد مُجَوهَر (=جواهرنشان) را میخ کدوی شکسته کرده‌ای که «من مصلحت می‌کنم و کدو را بر وی می‌آویزم و این کارد را معطّل نمی‌دارم!» جای افسوس و خنده نباشد؟ چون کار آن کدو به میخ چوبین یا آهنین که قیمت آن به پولی‌ست برمی‌آید؛ چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟! حق تعالى تو را قیمت عظیم کرده است. می‌فرماید که اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُوْمِنیِنَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.»

(ترجمه: خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد- توبه/۱۱۱)

برگرفته از:

مولوی، جلال‌الدین محمد (۱۴۰۱) فیه ما فیه، تصحیح و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات نگاه، ۲۷-۳۱.

تو به قیمت ورای دو جهانی

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها