هنرمند در گاوِ برنزی
تصور کنید. ۵۰۰ سال پیش شاعری از نیریز به درگاه باشکوه شاه تهماسب صفوی میرود، شعری آتشین در انتقاد به ظلم حاکم فارس میخوانَد، و شاهِ قدرقدرت، حکم به عزل حاکم میدهد.
حالا بعد از پنج قرن آن شعر پیش روی ماست و با وجود شرایط بسیار متفاوت، میخوانیم و میبالیم و شاعر را تحسین میکنیم که اینچنین زیبا و بیباکانه ظلم را به تصویر کشیده و حتی نزدیکترین عمّال شاه را به فساد متهم میکند.
مایلی نیریزی آن شاعر بیپرواست که سروده:
شاها ز ستمکاری عمّال جفا کار
شد ملک شبانکاره بسی بایر و عاطل
سی و دو وزیرند که در خدمت میرند
در دزدی و تقصیر وخیانت همه کامل
در خوردن و در بردن مالت همه همدست
در کندن و ویرانی مُلکت همه همدل
از حاصل املاک تو این سی و دو نا اهل
از مال رعایای تو این سی و دو جاهل
یا:ای کار جهانی شده از جور تو مشکل
مشکل که شود نقش ستمهای تو از دل
هستند ز بیداد تو خلقی همه در داد
تا چند به بیداد بُوَد طبع تو مایل
درباره این شاعر گرانمایهی همشهری، در همین شمارهی نیتاک، به همت جناب دکتر مختار کمیلی پروندهای گشودهایم که میخوانید. اما اینها را نوشتم تا به اینجا برسیم که چه میشود که شعر مایلی نیریزی اینگونه تأثیر میگذارد؟
چگونه یک بیت از حافظ یا سعدی یا مولانا در خاطره مردم میماند؟ یا صحنهای از یک فیلم در فضای مجازی فراگیر میشود؟ چرا مینیاتور عصر عاشورای فرشچیان اینقدر محبوب است؟
گاه یک سخنرانی، یک نوشته، یک موسیقی یا شعر بر ذهنهای زیادی اثر میگذارد و بر جانهای فراوانی مینشیند. اما بسیاری از اشعار سروده شده یا آثار هنری خلق شده، به چنین جایگاهی نمیرسد.
به نظر تفاوت در رسالت شعر یا به بیان عامتر رسالت هنر است.
یک هنرمند، اگر به دردهای جامعه آگاه باشد، و هدفش آگاه کردن مردم از آن دردها باشد، و با آزادمنشی درد جامعه را فریاد بزند، اثر او بر جانها مینشیند و جامعه را تکان میدهد. چه آفرینش او شعر باشد، موسیقی باشد، فیلم باشد یا نقاشی. آن اثر وقتی از سوی هنرمند خلق میشود، دیگر به او تعلق ندارد؛ بلکه جامعه آن را میگیرد و هضم میکند و فرو میدهد و تغییر میکند.
یکی از اساتید روزنامهنگاری زمانی میگفت: وقتی مخاطب نوشته تو را میخواند، باید به فردی جدید تبدیل شود. باید وجود او بعد از خواندن نوشته تو با قبل از آن متفاوت باشد و هرچه این تغییر عمیقتر باشد، اثر تو موفقتر است.
درد امروز ما این است که عرصه هنر و نویسندگی و شاعری از چنین آثاری کمتر بهرهمند است. شعر ما در همان چین و شکن زلف و کمان ابروی یار و سرمه چشمان او باقی مانده و دردهای بیشمار جامعه را نمیبیند.
شاید بهترین تعریف از هنر را «کییر کگارد» فیلسوف دانمارکی ارائه کرده که میگوید (نقل به مضمون) در روم باستان فالاریسِ ستمگر دستور داده بود گاوی از برنز برای مجازات محکومان بسازند.
گاو برنزی یا برنجی، وسیلهای طراحیشده برای شکنجه و اعدام محکومان بود. طراح این وسیله، فلزکاری به نام پریلوس آتنی بود که آن را به عنوان وسیلهای تازه برای اعدام مجرمان برای فالاریس، حاکم آکراگاس در سیسیل ساخت.
این گاوِ توخالی، تماماً از برنز ساخته شدهبود و دری در پهلویش داشت. محکوم را داخل این گاو میانداختند و در زیر آن آتش میافروختند تا فلز آن کاملاً داغ و گداخته شود. در نتیجهی این کار، محکوم در داخل این وسیله به تدریج میسوخت و میمرد.
از این گاو لولهای به بیرون کشیده بودند که فریادهای محکوم بیچاره را به اتاقی دیگر منتقل میکرد. اما آنجا این فریادها به موسیقی لطیف و زیبایی تبدیل میشد و فالاریس با معشوقان خود به رقص و شراب و جشن مشغول میشدند.
هرچه نالههای قربانی سوزناکتر بود، صدای لطیفتری تولید میشد و شنوندگان لذت بیشتری میبردند.
«کییر کگارد» میگوید: هنرمند واقعی بسان آن فردِ در حال سوختن در گاو برنزی است که هرچه بیشتر درد کشیده باشد، اثر هنری او عمیقتر است و روح را بیشتر جلا میدهد و بر جامعه بیشتر اثر میگذارد و ماندگارتر میشود.
رسالت هنرمند، آگاهسازی جامعه است و در این راه خود باید آگاهتر و دردآشناتر باشد.
ضمن احترام به هنرمندان جامعه، این که شاعری فقط برای جشنوارهها و شبهای شعر، شعری بسراید (یا بسازد)، این دردی از جامعه دوا نمیکند. همین است که جامعه آن را نمیپذیرد و با او بیگانه است.
لئون تراتکسی میگوید:
هنر یک آینه برای جامعه نیست؛ بلکه چکشی است برای کوبیدن و شکل دادن آن.
بدرود