دختر قوچانی ترانهای که تاریخ را فریاد زد
«دختر قوچانی» این ترانه آشنا سالهاست که در گوشمان میپیچد. هر وقت پخش میشود، ناخودآگاه با آن زمزمه میکنیم، بیآنکه شاید بدانیم پشت این ملودی شیرین، قصهای تلخ و فراموشنشدنی خوابیده است. ترانهای که از دل رنج زاده شد و امروز، به یادگار مقاومت و مظلومیت یک ملت بدل گشته است. قصهای که با گندم شروع شد
اواخر دوران قاجار، ایران با بحرانهای پیدرپی دستوپنجه نرم میکرد: خشکسالی، هجوم ملخها، مالیاتهای کمرشکن. خراسان و بهویژه شهر قوچان، زیر بار این فشارها خم شده بود. آصفالدوله، حاکم وقت، دستور داد مردم مالیاتشان را با گندم بپردازند. اما وقتی گندمی باقی نماند، تصمیمی گرفته شد که هنوز هم شنیدنش لرزه بر تن میاندازد:
«دختران قوچانی را به جای گندم بفروشید.»
صدها دختر نوجوان و حتی کودک، از خانهها جدا شدند و در برابر بهایی ناچیز «تنها چند من گندم» به ترکمانها و ارامنه عشقآباد فروخته شدند. روایتها میگویند بعضی از آنها در خواب، بیخبر از مادرانشان، ربوده شدند. دخترانی که هرگز به آغوش خانه بازنگشتند.
فریادی که به ترانه بدل شد
خبر این فاجعه مثل آتشی در کشور پیچید. منبرها، روزنامهها و شبنامهها از آن نوشتند. مردم، بیپناهی و ستم را در قالب یک ترانه زمزمه کردند.
علیاکبر دهخدا، طنزپرداز و روزنامهنگار مشهور، در ستون «چرند و پرند» نشریه «صوراسرافیل» با انتشار تصنیفی با مضمون «ای خدا کسی فکر ما نیست»، صدای اعتراض و درد مردم را بازتاب داد. این تصنیف به سرعت در میان مردم دست به دست شد و به نمادی از رنجهای مردم ایران بدل گشت.
ناظمالاسلام کرمانی در کتاب خود نوشت: «حاکم قوچان ۳۰۰ دختر مسلمان را به ازای گندم فروخت.»
و احمد کسروی، بهعنوان شاهد عینی، صحنههای تلخ بازارهای عشقآباد را ثبت کرد. او نوشت: «ما به چشم خود دیدیم که اطفال قوچانیها را در عشقآباد مثل گوسفند و سایر حیوانات به ترکمانان میفروختند و کسی نبود دادرسی نماید.»
اما صدای تاریخ تنها در کتابها نماند. ترانهی محلی «دختر قوچانی» دهانبهدهان چرخید و نسلها بعد، خوانندگان مختلف آن را زنده کردند.
در صدای چه کسانی زنده شد؟
نحوه شکلگیری شعر و یا شاعر آن مشخص نیست. برخی داستان این ترانه را همچون ترانه «الله مزار» حکایت رنج و درد و مردم منطقه قوچان و خطه شمال شرق کشور از هجمه و تعدی بیگانگان دانسته و بعضی دیگر نیز این ترانه را همچون ترانه «ننه گل ممد» حکایت فراق و دوری دخترکان قوچانی از نامزدها و پدران و مادرانی میدانند.
این ترانه به احتمال فراوان پیش از اجرای آن توسط مرحوم اسماعیل ستارزاده میبایست به شکل زمزمه و شاید در قالبی دیگر سروده و وجود داشته باشد. در عین حال ستارزاده به نحو شایستهای آن را اجرا و سبب ماندگاری و شهرت این ترانه زیبا گردید.
پس از اجرای شادروان ستارزاده اجراهای متعدد دیگری از این ترانه زیبا انجام گرفت.
این تصنیف ماندگار در دههها و سدهی بعد بارها بازخوانی شد. هنرمندانی چون: اسماعیل ستارزاده، شهلا سرشار، سیما بینا، پروا و محسن میرزاده هرکدام با صدای خود، روایت این رنج جمعی را بازآفرینی کردند. بعدها هنرمندانی مانند علیرضا پوراستاد و مهناز گودرزی هم نسخههای تازهای از این ترانه اجرا کردند تا یاد دختران قوچانی در گذر زمان گم نشود.
این روایت تلخ نشان میدهد که موسیقی تنها برای سرگرمی نیست؛ میتواند حافظهی جمعی یک ملت باشد، زخمی که با هر بار شنیدنش دوباره میتپد، اما همزمان یادآور امید، اتحاد و مقاومت است.
یک دونه انار دو دونه انار
سیصد دونه مروارید
می شکنه گل آی می پاشه گل
دختر قوچانی....
اینجا بمانید تا روایتگر یک ترانه، یک داستان باشیم...
عکس: تئاتر «مجلس بلبشو جور کردن» با موضوع دختران قوچان در تالار سنگلچ تهران، فروردین ۱۴۰۳
خیلی جانکاه است 


