ورزش ما با ورود پول و سیاست خراب شد
هرچند محمدمهدی کاوهپیشقدم دارای مدرک لیسانس الهیات و کارمند بازنشسته اداره آبفا است، اما کارنامه ورزشی او نشان میدهد که سالها در رشتههای مختلف بهویژه مدیریت ورزشی نقشآفرینی کرده. او که برخلاف بسیاری از ورزشکاران، در دوران کودکی علاقه چندانی به ورزش و زنگهای ورزشی نداشت، بعدها با تشویق معلمانش به بسکتبال روی آورد و در همان جوانی پا به عرصه مدیریت ورزشی گذاشت.
مهدی متولد ۱۳۴۹ است و دوران کودکیاش را مانند بسیاری از همنسلانش در کوچههای خاکی با فوتبال گذراند، اما سرنوشت او را به بسکتبال کشاند. اوج دوران ورزشی او به سال ۱۳۶۹ بازمیگردد؛ زمانی که در ۲۰ سالگی با تشکیل تیم بسکتبال بنیاد شهید، نخستین گام جدی را در مدیریت ورزشی برداشت.
در چه مدارسی تحصیل کردید؟
دوران ابتدایی تا دبیرستان را در مدارس فرهمندی، ولیعصر و بهشتی گذراندم. در آن دوران علاقه عجیبی به بسکتبال داشتیم و مسابقات بین مدارس را با حساسیت خاصی دنبال میکردیم. بهویژه مسابقات بین مدرسه امام و مدرسه شهید بهشتی ـ که من در آن مشغول تحصیل بودم ـ همیشه برایمان اهمیت ویژهای داشت.
از آنجا که چند نفر از بهترین بسکتبالیستهای شهرستان مانند آقایان وحید آزادی، حمید آزادی و مجید مسلمانحقیقی در مدرسه شهید بهشتی حضور داشتند و در مقابل در مدرسه امام بازیکنان زبدهای بازی میکردند، رقابت شدیدی میان دو مدرسه شکل گرفته بود. همین موضوع باعث میشد برای هم کری بخوانیم و مسابقات را با هیجان زیادی پیگیری کنیم.
این بازیها ادامه داشت تا اینکه کمکم ما را به سمت زمین بسکتبال استادیوم کشاند. این زمین آسفالت بود و دو حلقه داشت؛ قدیمیها آن زمین را به خوبی به یاد دارند. زندگی روزمره ما تقریباً در همان زمین خلاصه شده بود. در آنجا با چهرههایی بازی میکردیم که بعدها هر کدام به مهرههای اثرگذار بسکتبال شهرستان تبدیل شدند.
یادم هست همان روزها به یکی از بازیکنان گفتم: «چرا ما باید روی آسفالت بازی کنیم و نباید تمریناتمان در سالن برگزار شود؟» او پاسخ داد: «برای بازی در سالن باید تیم و سرپرست داشت.» کمی فکر کردم و گفتم: «خب چه ایرادی دارد؟ من این کار را انجام میدهم.» همین شد که در ۲۰ سالگی مسئولیت تشکیل تیم را بر عهده گرفتم. خوشبختانه آقای اسماعیل داوودی رئیس وقت تربیت بدنی به من اعتماد کردند. در حالی که آن زمان کمتر کسی حاضر میشد چنین اعتمادی به یک جوان ۲۰ ساله بکند.
به این ترتیب تیم بسکتبال بنیاد شهید را راهاندازی کردیم. در اینجا لازم میدانم از آقای غلامرضا شعبانپور رئیس وقت بنیاد شهید تشکر کنم که اجازه دادند تیمی با عنوان بنیاد شهید تشکیل دهیم. در این تیم بازیکنانی همچون حسن بابکان، علیرضا علیزاده، وحید و حمید آزادی، افشین صمدی و محمدعلی کاوهپیشقدم حضور داشتند. ما مربی مشخصی نداشتیم، اما وحید آزادی که یکی از چهرههای تأثیرگذار بسکتبال بود، نکات فنی را به بازیکنان یادآوری میکرد.
دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۷۱، تیم بنیاد شهید به تیم تلاش منتقل شد که زیر نظر اداره کار فعالیت میکرد. پس از یک سال، تیم به ۱۰۱ تغییر نام داد؛ چرا که اسپانسر آن سنگبری ۱۰۱ بود. در اینجا جا دارد از آقایان حاجعلی خواهشی، حاجمحمود نورگستر، علیمحمد اجرایی و حاجحبیب عابدتاش که تمامقد از ما حمایت کردند تشکر کنم. همچنین یاد زندهیاد حسن اعمالی را گرامی میدارم.
تیم ۱۰۱ نه تنها از دید من، بلکه به گواه بسیاری از فعالان بسکتبال، یک تیم نمونه به شمار میرفت. ما هر سال در مسابقات استانی در ردههای مختلف شرکت میکردیم و همیشه یکی از سه مقام برتر استان را به دست میآوردیم.
در سال ۱۳۷۷ پس از هفت سال حضور در بسکتبال، وارد عرصه فوتبال شدم و سرپرستی تیم فوتبال خدمات را بر عهده گرفتم. مدتی بعد مسئولیتهای مختلفی در هیئت فوتبال به من سپرده شد: ریاست کمیته انضباطی، ریاست کمیته فوتسال، ریاست کمیته قراردادها و در نهایت ریاست هیئت فوتبال.
البته باید بگویم زمانی که در تیم ۱۰۱ فعالیت میکردم، در کنار آن سرپرست یک تیم والیبال هم بودم. مربیگری این تیم بر عهده حاجرضا مسلمانحقیقی بود و بازیکنان بزرگی همچون برهان حسینقلیخانی، حاججواد دیلمی و برادران دهقان در آن حضور داشتند.
بعدها زندهیاد علی فیضآبادی از من خواست مسئولیت هیئت تنیس روی میز را بپذیرم. به همین دلیل، حدود یک سال عهدهدار این مسئولیت شدم. به یاد دارم همان زمان برخی در هفتهنامه عصر نیریز انتقاد میکردند که «آقای فلانی چه نسبتی با تنیس روی میز دارد؟» حتی برخی میگفتند: «آیا کاوهپیشقدم حتی یکبار راکت تنیس به دست گرفته که حالا رئیس هیئت شده؟»
اما من با عشقی که به ورزش داشتم، فرقی نمیکرد در چه رشتهای فعالیت کنم. همین حرفها انگیزه بیشتری به من میداد. خدا را شکر همان سال، با همکاری دوستانی چون رسول ایرانی، وحید آزادی و شهرام مختاری، بهترین مسابقات تنیس روی میز شهرستان را برگزار کردیم. حتی میزبان مسابقات تنیس روی میز فرزندان شاهد در مدرسه شهید مدنی بودیم که به بهترین شکل انجام شد. با این حال، انگار سرنوشت من بیشتر با فوتبال گره خورده بود و دوباره به سمت فوتبال برگشتم.
پس از آن، با تشکیل تیم فوتسال پتروصنعت جنوب، ریاست هیئتمدیره باشگاه را به عهده گرفتم. مدتی بعد البته از مسئولیتها فاصله گرفتم. در اینجا لازم میدانم از آقای مهدی اعیانمنش عذرخواهی کنم. زمانی که ایشان رئیس هیئت فوتبال بودند، از من دعوت کردند تا مسئولیت کمیته فوتسال را بر عهده بگیرم. من این مسئولیت را پذیرفتم اما متأسفانه به دلیل مشکلات خانوادگی نتوانستم ادامه دهم.
به جرئت میگویم که هرگز در فوتبال و بسکتبال بهطور حرفهای بازیکن نبودم، اما همیشه در بخشهای مدیریتی فعالیت کردم و افتخار میکنم که توانستم قدمی هرچند کوچک برای ورزشکاران این شهر بردارم.
- مهمترین کار دوران مدیریتیتان را چه میدانید؟
اعتقاد عجیبی به فوتسال داشتم و زمانی که در سال ۸۴ ریاست هیئت فوتبال را به عهده گرفتم بسیار بر این موضوع پافشاری کردم که فوتبال و فوتسال باید از هم جدا شود. به خاطر دارم آن زمان به خاطر ادغام این دو رشته، بازیکنان فوتبال در جام رمضان فوتسال، بازی میکردند و دوباره به سمت فوتبال میرفتند. خب من به این اعتقاد نداشتم و میگفتم بازیکنی که فوتبالی است باید در فوتبال و بازیکنی که فوتسالی است باید در عرصه فوتسال فعالیت کند.
این کار را همان سال انجام دادم و ثمرات آن را هم دیدیم، بهطوری که الان میبینیم چندین تیم فوتسال پیشرفته در شهرستان وجود دارد.
اعتقادم بر این بود چون خودم باشگاهداری کردهام به مسائل و مشکلات باشگاهها واقف هستم و همیشه سعی کردم حمایت خودم را از باشگاه و باشگاهداران اعلام کنم، و مخصوصاً در بحث ورودی مسابقات جوانب امر را در نظر بگیرم و رعایت کنم.
همچنین در آن سالها چندین سال در رده امید، مسابقات فوتبالی در این شهرستان برگزار نشده بود، که من آن را برگزار کردم و هنوز که هنوز است اکثر ورزشکاران زمانی که مرا میبینند از آن خاطره یاد میکنند.
- اگر دوباره به سمتهای قبل برگردید، کدام یک از اشتباهاتتان را تکرار نمیکنید؟
فکر میکنم که دیگر تمایلی نداشته باشم به سمتهای قبل برگردم.
زمانی که مسئول کمیته فوتسال بودم یکی از دوستان به من گفت فلانی تو در کارت بسیار صداقت داری و در ورزش این همه صداقت خوب نیست و باید کمی خردهشیشه داشت. شاید باور نکنید اما من همان لحظه استعفایم را نوشتم و گفتم من صداقت را با هیچ چیز عوض نمیکنم، ولی با این وجود اگر دوباره به دوران مسئولیتم برگردم در مرحله اول از افرادی در کنار خودم استفاده میکنم که عاشق ورزش باشند، نه اینکه آمده باشند تا از کنار ورزش برای خودشان کیسهای بدوزند و پولی برای خود دست و پا کنند.
به جرئت میگویم در مدتی که مسئولیت ورزشی داشتم حتی یک ریال از هیچ تیمی نگرفتم. حتی بسیاری از اوقات از جیب خودم هم گذاشتم اما هیچ پولی دریافت نکردم. من بارها گفتم برای بودن در ورزش باید صداقت داشت و عاشق بود!
- اگر رئیس اداره ورزش و جوانان بودید، چکار میکردید؟
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف. من کلاً با ریاست مخالفم و در طول دوران خدمت هم بارها از خدا خواستهام مسئولیت به من ندهد اما توصیهام به کسانی که میخواهند در این امر خدمت کنند این است که سعی کنید جدا از مسائل سیاسی عمل کنید. متأسفانه از زمانی که پول و سیاست وارد ورزش شد، ورزش را خراب کرد. آن زمان نه به بازیکنی پول میدادند و نه از بازیکنی پول میگرفتند. تاکنون بیشتر رؤسای اداره با من دوست بودهاند. از آقای جوکار گرفته تا آقایان نوراللهی، شهرام مختاری، اسماعیل داوودی، زندهیاد فیضآبادی، ذکایی و خود مهندس فرجزاده.
برای همه این عزیزان آرزوی موفقیت دارم و از آنها میخواهم اگر آمدهاند به ورزش کمک کنند سعی کنند تمام فکر و ذکر و هدفشان خدمت به ورزش باشد. سیاست را در ورزش دخالت ندهند و حواشی را با مدیریت خوب خود برطرف کنند.
- چرا بعد از چندین سال دوباره به رشته بسکتبال برگشتید؟
احساس کردم بسکتبال نیریز نیاز به کمک دارد و میشود دوباره در عرصه بسکتبال خدمت و کار کرد، از این رو با شروع سال جدید پا به عرصه بسکتبال گذاشتم و تیم ۱۰۱ را راهاندازی کردهایم و در گام اول قصد داریم در مسابقات شهرستان شرکت کنیم.
- چه خاطرات تلخ و شیرینی از دوران ورزشیتان دارید؟
ورزش کلاً خاطره است. اکثر دوستان من ورزشی هستند و آشنایی ما در ورزش رقم خورده است. تا آنجا که به خاطر دارم نیمی از دوران ورزشیم را با بزرگانی از جمله آقای وحید آزادی در یک باشگاه گذراندیم که بهترین افتخار برای بنده است در کنار ایشان بودن.
یکی از افتخاراتی که نصیب من شد در زمان سرپرستی تیم خدمات بود که کل تیم را به مشهد بردیم که یکی از خاطرات خوب من و بازیکنان تیم خدمات بود.
از خاطرات دیگر من خوردن ۱۰۱ گل از تیم بسکتبال آزادی با تیم ۱۰۱ بود. در همین حین یکی از دوستان با کنایه به ما گفت یک گل به خودتان بزنید.آن بازی را باختیم اما در مسابقه بعدی که با تیم آزادی داشتیم از بچهها خواستم حتی اگر قرار بر باختن تمام مسابقات باشد، تیم آزادی را ببرند و همینطور هم شد. ما ثابت کردیم حتی تیم بزرگ آزادی را هم می توان شکست داد.
تلخترین خاطره من هم به سال ۸۲ و از دست دادن آقای امینپور در بسکتبال نیریز برمیگردد که ایشان در سانحه تصادف جان خود را از دست دادند.
- حرف پایانی؟
از آقای فرجزاده خواهش میکنم برنامهای بریزند تا دلهای ورزشکاران با هم صاف شده و اختلافاتی که در بعضی رشتههای ورزشی دیده میشود، دور شود. ورزش ما نیاز به همدلی، همفکری، و همراهی دارد. پتانسیل ورزش ما بسیار بالاتر از این است. یک زمانی بسکتبال ما در استان حرف اول را میزد. محال بود تیمی از نیریز اعزام شود و مقامی کسب نکند. فوتبال ما به همین ترتیب. همانطور که آقای زلفی در لیگ استان و آقای جلالی در لیگ کشور بازی میکردند.امیدوارم دوباره شاهد روزهای پر رونقی در ورزش نیریز باشیم.

دعوت از رئیس کمیسیون ورزش مجلس و بازیکن استقلال تهران جهت بازدید از تمرینات تیم فوتسال شهید کاوهپیشقدم / سال ۱۳۹۵
ایستاده از راست:
دکتر محمدمهدی فروردین (نماینده فیروزآباد در مجلس و رئیس کمیسیون ورزش مجلس)، محمد مهدی کاوه پیشقدم، امیدرضا روانخواه (بازیکن سابق تیم استقلال تهران و سرمربی فعلی تیم ملی امید)، صالح کاوه پیشقدم
استاد گرانقدر جناب کاوه پیشقدم عزیز 


