تعداد بازدید: ۲۴۷
کد خبر: ۲۳۹۵۰
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۲ - 2025 15 August

مهارِ دیو استبداد

نویسنده : امین رجبی مدیرمسئول نی‌تاک

خویِ خودکامگی و استبداد، تنها مختص حاکمان و حکومت‌ها نیست و در فرد فردِ ما انسان‌ها وجود دارد. این شیطانِ خاموش اگر مجال یابد و درونیاتِ فرد جلودار آن نباشد یا جامعه با سازوکار‌هایی آن را مهار نکند، سر بر می‌آوَرَد و تا آنجا که بتواند پیش می‌رود. همین است که هیتلرِ نقاش و آرام را به یک آدم‌کش تبدیل می‌کند.

گاه حتی یک مسئول رده پایین هم به میزان اختیاراتی که دارد، به راهِ استبداد می‌رود و تا آنجا که می‌تواند می‌تازد و زندگی مردم را قربانی دیو نفس می‌کند.

به همین منوال است حکایت مدیرعامل شرکت، نماینده مجلس، رئیس اداره، استاندار و وزیر و کذا و کذا که هر کدام نتوانند این شیطانِ خاموش را مهار کنند، به مهار آن می‌آیند و بر خرِ استبداد می‌نشینند و هرجا رفت و هرچه کرد و هر چه خواست، می‌روند و می‌کنند و می‌پذیرند.

ناگاه می‌بینیم آن انسانِ خوش‌کردار و مردم دوست و حامی اکثریت، تبدیل به فردی خودکامه، مستبد و ظالم شده و دیگر اثری از آن مردمداری و رواداری در او دیده نمی‌شود.

علت چیست؟
چرا یک رئیس جمهور یا نماینده مجلس تا پیش از نشستن بر کرسی نمایندگی مردم، از حاکمیت قانون و رفاه عمومی و تحمل مخالف و رواداری فرهنگی و سیاسی و حقوق عامه سخن می‌گوید ولی از فردای پیروزی در انتخابات به راه دیگر می‌رود و آن می‌کند که نباید.
در کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ / ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر» (*) به یک دوراهی اشاره شده که سیاستمداران همواره در برابر آن‌اند. دوراهیِ:

۱- حفظ کارایی و کارآمدی 
۲- حفظ حکومت و قدرت

نویسندگانِ کتاب (دارون عجم اوغلو و جیمز اِی رابینسون) اشاره می‌کنند:

«علت اجرای نادرست سیاست‌های اقتصادی و شکست کشور‌ها در نیل به توسعه در یک کلمه نهفته است: دوراهی سیاستمدار: حفظ کارایی یا حفظ حکومتِ گروهِ خاص [یا شخص]؟

مشکل سیاستمدار عموماً کمبود علم و دانش نیست. مشکل دوراهی حفظ قدرت سیاسی از طریق قربانی کردن منافع عمومی یا تأمین منافع عمومی و از دست دادن تدریجی قدرت سیاسی است.

این دوراهی سیاستمدار است که سرنوشت مردم را تعیین می‌کند. دسترسی برابر به قدرت اقتصادی و فرصت‌های اجتماعی برای بهبود عملکرد اقتصادی، مفید و حتی ضروری است. اما این کار برای سیاستمدار خطرناک است، زیرا قدرت اقتصادی به تدریج به حوزه‌های دیگر سرایت خواهد کرد و اقتدار سیاسی او را به خطر خواهد انداخت.

سیاستمدار می‌داند که کاراییِ بیشتر به معنای رفاهِ بیشتر مردم و حتی مالیات بیشتر است. اما این کارایی، مقدمات و نتایج سیاسی دارد که ممکن است برای سیاستمدار پرهزینه باشد. سیاستمداران بر سر این دوراهی عموماً ترجیح می‌دهند اقتصاد و سیاست را به گروهی معدود واگذار کنند؛ گروهی که حافظ منافع سیاسی آنها باشد. این مسیر همان اندک‌سالاری یا الیگارشی است و سقوط ملت‌ها همگی محصول اندک‌سالاری است.» (صص ۱۱-۱۴)

منظور نویسندگان آن است که بیشتر سیاستمداران و مدیران سیاسی و احزاب پیروز انتخابات، به جای افزایش کارایی و کارآمدی و توانمندی مردم، به دنبال تضمین ماندگاری خود و گروه‌شان هستند. به همین دلیل امکانات اقتصادی و فرصت‌های اجتماعی و مناصب سیاسی را در اختیار پیروان قسم خورده خود می‌گذارند تا بدین‌طریق ماندگاری خود را بیمه کنند.

در این گیر و دار، مردم قربانی و حتی مسخ می‌شوند.

برای نمونه یک نماینده مجلس به جای آن که به دنبال توسعه متوازن همه مناطق و مردمان حوزه انتخابیه باشد (حفظ کارایی و افزایش سطح زندگی مردم)، منافع اقتصادی و فرصت‌های اجتماعی و مناصب مدیریتی را به گروه خود واگذار می‌کند تا ماندگاری‌اش تضمین شود (حفظ قدرت گروه خاص). 

حتی در انتصاب مدیر یک اداره جزء، به جای آن که دنبال کارآمدیِ فرد مورد نظر در جهت حفظ منافع مردم باشد، به میزان وفاداری آن شخص می‌نگرد و بر انتصاب او پای می‌فشرَد.

همین است که در حکومت‌های مستبد، حفظ فرد و گروه وابسته به او ولو به قیمت قربانی شدن مردم در اولویت قرار می‌گیرد.

گروهی که قدرت را در دست دارد، به هر وسیله‌ای سعی در حفظ آن دارد. چون می‌داند که اگر دیگر گروه‌های رقیب توانمند شوند، قدرت او به اضمحلال می‌رود و پایین کشیده می‌شود.

اما در کشور‌های مردمسالار، دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و به لطف احزاب و مطبوعات آزاد، هرگز اجازه نمی‌یابند منافع مردم را قربانی ماندگاری خود کنند.

نوشته شده:
از ویژگی‌های مثبت مارگارت تاچر، مشهور به «بانوی آهنین»، نخست‌وزیر انگلستان در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، گدایی نکردن رأی مردم برای باقی ماندن در قدرت بود. او معتقد بود تا وقتی که رأی و حمایت اکثریت مردم را در اختیار دارد، باید مطابق آنچه که درست می‌داند، عمل کند؛ و اگر در این مسیر به تدریج حمایت اکثریت مردم را از دست داد، قدرت را واگذار می‌کند و کنار می‌رود. 
در واقع تاچر معتقد بود اگر هزینه‌های احتمالی سیاست‌هایش از شانس تداوم زمامداری‌اش بکاهد، نباید «تداوم زمامداری» را به «اتخاذ و اجرای سیاست‌های درست» ترجیح بدهد. جالب این که تاچر به عنوان رهبر حزب محافظه‌کار، در دوران تقریباً ۱۲ ساله نخست‌وزیری‌اش، حمایت اکثریت مردم بریتانیا را از دست نداد. (**)

پی‌نوشت:
*- عجم اوغلو، دارون و‌ای رابینسون، جیمز (۱۴۰۱) چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ / ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر، برگردان: محمدحسین نعیمی‌پور، محسن میردامادی، تهران: روزنه.

**- فرتاش، احمد (۱۹/۵/۱۴۰۴) مارگارت تاچر؛ نئولیبرالِ آهنین، پایگاه خبری عصر ایران، (۲۱/۵/۱۴۰۴)

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها