تعداد بازدید: ۱۹۳
کد خبر: ۲۳۹۳۲
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۴ - 2025 15 August
شعری از نسیم شمال در زمان انقلاب مشروطه

درد ایران بی دواست

دوش می‌گفت این سخن دیوانه‌ای بی‌بازخواست 
 درد ایران بی دواست

عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست 
 درد ایران بی دواست

مملکت از چها رسو در حال بحران و خطر، 
 چون مریض محتضر

با چنین دستور این رنجور مهجور از شفاست 
 درد ایران بی دواست

پادشه بر ضد ملت ملت اندر ضد شاه 
 زین مصیبت آه آه.

چون حقیقت بنگری هم این خطا هم آن خطاست 
 درد ایران بی دواست

هر کسی با هر کسی خصم است و بد خواه است و ضد 
 گوید اورا مستبد

با چنین شکل‌ای بسا خون‌ها هدر جان‌ها هباست 
 درد ایران بی دواست

صور اسرافیل زد صبح سعادت در دمید 
 ملا نصرالدین رسید

مجلس و حبل المتین سوی عدالت رهنماست 
 درد ایران بی دواست

با وجود این جراید خفته‌ای بیدار نیست 
 یک رگی هشیار نیست

این جراید همچو شیپور و نفیر و کرناست 
 درد ایران بی دواست

شکر می‌کردیم جمعی کار‌ها مضبوطه شد 
 مملکت مشروطه شد

باز می‌بینیم آن کاسه است و آن آش است وماست 
 درد ایرا ن بی دواست

با خرد گفتم که آخر چاره‌ی این درد چیست؟ 
 عقل قاطع هم گریست

بعد آه ناله گفتا چاره در دست خداست 
 درد ایران بی دواست

شیخ فضل الله یک سو آملی از یک طرف 
 بهر ملت بسته صف

چار سمت توپخانه حربگاه شیخ ماست 
 درد ایران بی دواست

هیچ دانی قصد قاطر چی در این هنگامه چیست؟ 
 یاری اسلام نیست

مقصد اوساعت است و کیف و زنجیر طلاست 
 درد ایران بی دواست

مسجد مروی پر از اشرار غارتگر شده 
 مدرسه سنگر شده

روح واقف در بهشت از این مصیبت در عزاست 
 درد ایران بی دواست

تو نپنداری قتیل دسته‌ی قاطر چیان 
 خونشان رفت از میان

وعده گاه انتقام اشقیا روز جزاست 
 درد ایران بی دواست

اشرفا هر کس در این مشروطه جانبازی نمود 
 رفعت و قدرش فزود

در جزا استبرق جنات عدنش متکاست 
 درد ایران بی دواست

«نسیم شمال»

درد ایران بی دواست

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها