نشسته زنی به چله ی صبر
زهرا کرمی ساعت از حوالی وحشت، در شب التهاب رد می شد
صبح آماده ی تلاطم بود حضرت آفتاب رد می شد
آب دلگیر و باد طوفانی ، آتش از شرم، شعله می بارید
سجده بر خاک مقدمش می کرد پسر بوتراب رد می شد
دشت آبستن حوادث بود ناگزیر از غمی که در دل داشت
ظلم را جرعه جرعه مینوشید، کارش از انتخاب رد می شد
لب خشکیده در هجوم عطش، روشنای امید در قلبش
ماه کنعانی بنی هاشم از لب هر چه آب، رد می شد
کاروان فرشته ها در عرش، بال خود فرش مقدمش می کرد
گوشه ی چادری که پرپر شد غنچه ای با حجاب رد می شد
و زمان ناگهان خیانت کرد، دستش آغشته شد به خون خدا
و زمینی که بی محابا از جسم عالیجناب رد می شد
اربعینی به سر رسید انگار، و نشسته زنی به چله ی صبر
خطبه ی سرخ خون که سر داد از بزم کفر و شراب رد میشد
باورش قطره قطره می جوشید بانوی صبج و نور و آیینه
نفسش تازه از هوای بهشت، شیشه ی پر گلاب رد می شد
*****
نوحه را نوحه خوان اهوازی، در تلاقی سینهی دوری
با نوایی لبالب از اندوه، خواند و با حس ناب رد میشد


