جرعهای از ادبیات
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش
یاد دارم که در ایام طُفولیّت مُتَعَبِّد بودمی و شبخیز و مُوْلَعِ زهد و پرهیز.
شبی در خدمتِ پدر، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مُصْحَفِ عزیز بر کنار گرفته و طایفهای گردِ ما خفته.
پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانهای بگزارد. چنان خوابِ غفلت بردهاند که گویی نخفتهاند که مردهاند.
گفت: جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستینِ خلق افتی.
نبیند مدّعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشمِ خدابینی ببخشند
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش
پینوشت:
مُوْلَعِ = شیفته
مُصْحَفِ عزیز= قرآن
دوگانه= نماز صبح
در پوستینِ خلق افتادن= کنایه از غیبت کردن
نظر شما