تازیانه تلخ تاسیان
سریال «تازیان» پس از فراز و نشیبهای فراوان، سرانجام با پخش قسمت بیستوسوم خود روز جمعه سوم اَمرداد ۱۴۰۴ به پایان رسید. در عصری جمعهگون، با حالوهوایی تاسیانی، آخرین پرده از این روایت تلخ به نمایش درآمد؛ تاسیانی که خود مفهومی عمیق از اندوه، حسرت و غروبِ امیدهاست.
همانگونه که کارگردان در تعریف آن در برنامه اکنون سروش صحت میگوید: کلمه «تاسیان» در زبان گیلکی به معنی حالتی از غم و اندوه عمیق و دلتنگی است که فرد به دلیل دوری یا فقدان کسی که به او وابسته است، احساس میکند. این حس میتواند به حدی باشد که فرد از انجام هر کاری باز بماند و انگیزهای برای زندگی نداشته باشد. یک نوع دِق...
از همان میانه راه میشد حدس زد که پایان داستان قرار نیست خوشایند باشد، اما کمتر کسی انتظار چنین فرجامی را داشت؛ پایانی که با حذف دو شخصیت اصلی سریال، روایت را به سوی درامی سنگین و سرشار از تلخی سوق داد. این تصمیم جسورانه شاید از نگاه برخی غیرمنتظره و حتی گزنده بود، اما دقیقاً همانچیزی است که از جهانبینی تینا پاکروان ـ کارگردان «تاسیان»ـ میتوان انتظار داشت.
پیشتر نیز در سریال «خاتون» شاهد بودیم که پاکروان تمایلی به پایانهای خیالانگیز و سرشار از وصال عاشق و معشوق ندارد. اکنون با دومین اثر از سهگانه او، این ذهنیت بیش از پیش تثبیت میشود. گویی در دنیای سینمایی این فیلمساز، عشق بیش از آنکه به وصال برسد، در دل ناکامی و فقدان معنا مییابد؛ و شاید همین ویژگی، امضای خاص پاکروان در قصهپردازیاش باشد.
تحسین و تردید
سریال «تازیان» پس از پایان، واکنشهای متفاوتی را از سوی مخاطبان و منتقدان برانگیخت. برخی از نقاط قوت سریال عبارتاند از:
◻ روایت منسجم و شخصیتپردازی چندلایه
◻ فضاسازی متفاوت و تلفیق موفق عناصر تاریخی و احساسی
◻ بازیهای درخشان بهویژه از بازیگران نقشهای اصلی
اما از سوی دیگر، برخی نیز نقدهایی را مطرح کردهاند:
◻ ریتم کند در بخشهایی از داستان
◻ عدم شفافیت در برخی گرهگشاییها
◻ پایانبندی تلخ و ناگهانی که برخی مخاطبان را ناامید کرد.
با این همه، نمیتوان منکر این شد که «تاسیان» اثری جسور، متفاوت و دارای هویت مستقل در میان تولیدات اخیر شبکه نمایش خانگی ایران بود؛ اثری که در یادها میماند، نه بهخاطر آنکه دلخوشکنک باشد، بلکه چون حقیقتی را بازتاب میدهد که اغلب ترجیح میدهیم نادیده بگیریم.


