تعداد بازدید: ۲۲
کد خبر: ۱۵۶۹۶
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۴۰۱ - ۲۳:۱۱ - 2023 17 January
نویسنده : فریدون مشیری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می‌شود انسان پاک

و آنکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می‌نماید گرگ هست

و آن که با گرگش مدارا می‌کند
خُلق و خوی گرگ پیدا می‌کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست اینسان دردمند
گرگها فرمانروایی می‌کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم‌اند
گرگهاشان آشنایان هم اند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

گرگ

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها