تعداد بازدید: ۵۱
کد خبر: ۱۴۷۴۷
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۴۰۱ - ۲۳:۰۲ - 2022 01 October
نویسنده : گلابتون (ماجراهای من و بی‌بی)

به کیف توی دست بی‌بی خیره شدم.

- این چیه بی‌بی تو دستتون؟

- لگن رختشوری! خو کوری دختر؟ نی‌بینی چی‌چیه؟ کیفه دیه خو.

- بله بی‌بی، می‌‌بینم کیفه، کیف پوله. ولی مال کیه؟ کجا بوده؟ 

- نیدونم ننه! درِ کوچه پیداش کردم.

- ای بابا، حالا مال هر بدبختیه، حتماً داره کلی دنبالش می‌گرده بی‌بی.

- بگرده تا جونُشم ‌درشه! کسی که حواسُش اَ چیاش نواشه، حقُشه چیاش گم شه!

- ای بابا، بی‌بی، برا هرکسی ممکنه گم شدن یه چیزی پیش بیاد. حالا توشو ندیدین ببینین نشونه‌ای، شماره‌ای چیزی باشه؟
- نه، میه من مث تو فضولم دختر؟!

- آخه این که فضولی نیس بی‌بی، به هرحال باید صاحبش پیدا بشه دیگه.

بی‌بی کمی مکث کرد.

ینی میگی توشه نیگا کنم؟

- آره بی‌بی، شاید شماره‌ای، کارت شناسایی، چیزی باشه بتونیم صاحبشو پیدا کنیم.

بی‌بی زیپ کیف را کشید و یک تراول پنجاه تومانی و دو سه تا کارت از کیف کشید بیرون.
- نگاهی به کارت‌ها انداخت.

- بع، ای خو عسک بتوله!

- بتول؟ بتول کیه بی‌بی.

- بتول زنِ مش ناصر، ننه‌ی حسن، خاک عالم تو سرُش مَلوم نی هوشُش کجا کار می‌کنه!

- خب بی‌بی اگه میشناسینش برین کیفو بهش پس بدین دیگه.

- باشه! تو چیشاش که هیطو پسُش بدم!

- وا! پس می‌خواین چکار کنین بی‌بی؟

- اول مُجدِگونی!

- مژده‌گونی؟ از شما بعیده بی‌بی.

- اصنم نیس! هندونه زیر بغلُم نزن! من بویه مُجدگونی بُسونم.

- روتون میشه بی‌بی آخه؟

- ها نپه نیشه؟ میه ماخام کار خلاف‌شرق کنم؟ تازه اَ خداشم باشه!

شماره‌ی بتول را گرفت...

- الو، بتول! چیطوری؟ خوشی؟ سلامتی؟ مش ناصر خوبه؟ بچا خوبن؟ میگم یَی چی گم نکردی؟ هااااااا! ای بلال بیشی! نپه خودُت می‌فمی چی‌چی گم کردی!‌ هاااا! کیفُت دس منه. فقط بتول، مجده‌گونی من یادُت نرَته! مجده‌گونی چه قابلی دره بی‌بی و ای حرفا رِ بیریز دور. نیگا عزیزُم اینا خو تعارُفه! رک بگمُت، اگه کیفُته مِخی پونصد می‌ریزی به حساب من مییِی کیفه تَویل میگیری! نه ننه، شوخی‌ام نیکنم، کاری ندری؟ روزوت خوش!

بی‌بی که گوشی را قطع کرد، زل زدم به او...

- بی‌بی پونصد هزار تومن مژده‌گونی؟ اونم برا یه کیف پول ساده؟

- هِینی که هِه! دختر می‌فمی ای بویه چقد تَک و دو کنه تا بتونه ای کارتِی تو کیفو رِ دیم بُسونه، والا به نظرُم کمم گفتم تازه!

چیزی نگفتم که از جایش بلند شد.

به دور و برش نگاه کرد. سر چرخاند... این طرف و آن طرف، بالا و پایین، اتاق و هال...

محکم زد پشت دستش.

- ووووی روم سفید گلاب...کیفُم، کیفُم نیس، هی نیم ساعت پیش تو داروخونه دسُم بود ماخاسم قرص بُسونمه! کیفُم نیس!!

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها