تعداد بازدید: ۱۰۲
کد خبر: ۱۴۰۷۹
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۴۰۱ - ۰۶:۴۱ - 2022 17 July
نویسنده : ماجراهای من و بی‌بی

در را که زدند رفتم پشت در... به قیافه‌ی شیک و پیک و مرتب خانم پشت در زل زدم...

- سلام...

- سلام عزیزم، خوبی؟

به زن خیره شدم.

- ممنون، شما خوب هستین؟

- منو نمیشناسی؟

- نه متأسفانه! باید بشناسم؟

- یه کم دقت کن.

- به جا نمیارم ببخشید، با کسی کار داشتین؟

زن پوزخندی زد و خودش را هل داد توی خانه...

- مگه بی‌بی نیس؟

پشت سرش راه افتادم.

- نه، رفتن مسافرت، کاری داشتین با بی‌بی؟

روسری و مانتویش را درآورد و با لباس راحتی نشست توی اتاق.

دوباره نگاهش کردم.

- ببخشید، گفتم که بی‌بی نیس، رفته مسافرت، کاری داشتین باهاش؟

چپ‌چپ نگاهم کرد.

- عزیزم یه خرده دیگه نیگام کن شاید شناختی.

دوباره زل زدم به چهره‌اش... استرس عجیبی آمده بود سراغم.

- متأسفم ولی من نشناختمتون، لطفاً یا خودتونو معرفی کنین یا مجبورم عذرتون رو بخوام و بگم تشریف ببرین بیرون...

دوباره چپ‌چپ نگاهم کرد.

- چی‌چی؟ منه مِخی بنازی در؟

- بله متأسفانه البته.

خیره شد به من...

- مرده‌شور هو پک و پوزُته بزنن حالا دیه منه نیشناسی گلابی؟ من بی‌بی‌ام خب...

بادی توی خودش انداخت...

- نگوووو، ینی اقد تغییر کردم دختر؟ گفتم سولپیلیزُت کنم نیفمیدم خو دیه یَی دفه اقد جا میخوری.

دهان بازم را جمع و جور کردم و نگاهم را از صورت بدون چین و چروک، ابروهای هاشورزده، لبان ژل تزریق‌شده و... گرفتم...


- شوخی می‌کنین، شما بی‌بی نیستین!

- وا! میه من با تو شوخی درم دختر؟ پ کی‌ام؟ نشون به او نشون ساعتی ماخاسم برم، تو بیس تومن تو کیفُت درآوردی دادی من بری کریه‌ی آجانس!

همانطور مبهوت مانده بودم که بی‌بی گفت:

- دیگه چه خبر گلابی؟ من نبودم خوش گذشت؟
آب دهانم را قورت دادم.

- بد نبود بی‌بی...

- بی‌بی نه! بلقیس جون!

- بله، بد نبود بلقیس جون! در نبودتون فقط چن بار مش موسی اومد سراغتونو گرفت...

- مش موسی؟ مش موسی بیخود کرد! پیرمردو چی‌چی میگه منه ول نیکنه، والا بخدا!

لبخندی زد.

- بوگو بینم اَ فری چه خوَر؟

- فری؟ فری کیه بی‌بی؟

- فری کیه؟ فری. فریبرز. هی که چار پنج ماه پیش زنُشه طلاق داد. همو یارو خوش تیپو که سر کوچه سوپری دره!

- وا! من چمدونم بی‌بی! 

- خیل خو، حالا خودُم یَی سریش می‌زنم...

همانطور داشتم به این فکر می‌کردم که چطور با بی‌بی جدید کنار بیایم که با لگدش از خواب پریدم...
- هوی گلابی! 

نگاهش کردم. بی‌بی بود. همان بی‌بی خودم. چشمانم را مالیدم.

- قربونت برم بی‌بی. خودتی! عجب خوابی می‌دیدم...

- درد، پوشو نوبت گرفتم برم دکتر خالامه وَردَرم!

گلابتون

نظر شما
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها