وااااای به حالُت اگه واسکَن اَ من نرسه، خودُته میکنم واسکَن!
بیبی مشغول گیس کردن موهای حناییاش بود که گوشیام را گذاشتم زمین و گفتم:
- بیبی جون راستی شما چن سالتونه؟
- بیبی به مِن و من افتاد...
- نیفمم ننه، او موقع خو مثِ الان نبوده که روز دنیا اُمدنِ هرکه رِ دقیق بزنن تو سجلدُش. هیطو یَی چی مینوشتن تو ای شناسناما... هی خودِ من، خیلی خیلیم که باشه، ٥٠-٦٠ سال بیشترم خو نی...
با تعجب نگاهش کردم...
- بیبی جان فکر نمیکنی اشتباه میکنی، والا تا اونجایی که من میدونم شما بالای ٨٥-٩٠ دارینا!
بیبی محکم زد پشت دستش...
- ووووی روم سیا! اَی خاک عالم بشه تو سرُت دختر، ٩٠ سال کجا بود؟ جلو یکی میگی، خیال میکنن آی راس میگی... دختر من تقریباً با ای بتول زن مش هاشم همزادم...
دهان بازماندهام را جمع و جور کردم...
- بیبی جون مطمئنی اشتباه نمیکنی، آخه یه بار حرف سن و سال بتول خانم بود، دخترش ملیحه میگفت ٦٦ سالش بیشتر نیستا!!!
- میگم خو دختر، هی حدودا!حالا یا یَی سال دو سال بیشتر یا کمتر...
کمی فکر کردم...
- ولی من مطمئنم اشتباه میکنی بیبی جان، خیلیام اشتباه میکنی، الان عمه مهین که بچه اول شماس، متولد سال سی و شیشه، ینی ٦٤ سالشه تقریباً. حالا اگر شما به قول خودتون با بتول خانم همسن باشین و ٦٦ سالتون باشه، ینی تو دو سالگی زاییدین و عمه مهین رو به دنیا اوردین! مگه میشه آخه بیبی همچین چیزی؟
بیبی پشت چشمی نازک کرد و اخمهایش را کشید توی هم...
-وووووی، سرُته بخوری دختر. من چه میفمم خو، تواَم یَی ساعته نشِسی اَ من اصول دین میپرسی... تو اَصن به سن و سال من چیکار دری؟ ها؟ اصن تا جون تو درشه من چن سالُمه...
به چشمانش خیره شدم و گفتم:
- ببخشید بیبی توروخدا، نمیخواستم ناراحتتون کنم، آخه اونطور که من فهمیدم قراره به ٨٠ سال به بالاها واکسن کرونا بزنن، گفتم اگر به سن شما بخوره بریم برا واکسن.
بیبی بلند شد و صاف ایستاد...
- ووووی خوَر مرگُت بشه دختر خو بری چه زودتر نیگی خو؟ کو؟ کجا هه؟
- چیبیبی؟
- هی واکسنو که میگی نه... میگم کجا هه؟ کجا میزنن؟
- نمیدونم بیبی جون، باید بپرسیم، جای دقیقش رو نمیدونم...
- اَی خدا ورُت دره که هیچ دردی رو دل آدم ورنیدَری، نپه به چه دردی میخوری تو دختر؟ ها؟
- ای بابا، بیبی من یه ساعته دارم میگم، شما میگین ٥٠-٦٠ سالتونه خب...
- من غلط کردم دختر، خوبه؟
همانطور که چادرش را میپوشید و آمادهی رفتن میشد گفت:
- ینی گلاب وااااای به حالُت اگه واسکَن اَ من نرسه، خودُته میکنم واسکَن!
گلابتون