تعداد بازدید: ۵۳۴
کد خبر: ۹۷۰۷
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۳ - 2021 25 April

بی‌بی شنُفتم بری شوور من آسین زدی بالا!

ماجراهای من و بی‌بی

ساناز گفت:


- نمی‌تونم باهاش زندگی کنم بی‌بی، نمیتونم، چطور بگم؟


بی‌بی گفت: 


- ساناز بیا برو خجِلت بکش، میه رحیم بدبخت چشه؟ معتاده؟


- نع


- دَسِ بزن دره؟


- نع


- بیکاره؟


- نع بی‌بی، نع...


- کوره؟ چلاقه؟


- واااااااای نه بی‌بی جون، چی میگی شما؟


- پَ چه مرگُته؟بتمرگ زنِگیته بکن...


- آخه بی‌بی جون، چطوری بگم؟ ما با هم تفاهم نداریم...


- ووووی روم سیا، ای حرفا چی چیه می‌زنی ساناز؟ تفاهم ندریم ینی چی‌چی؟ یادُت رفته خودُت پاته کردُدی تو یَی کفشی که یا رحیم یا هیشکه؟ حالام خو خدارِ شکر بد نی. جوون سالم و سربزیر و کاریه، تو چی‌چی میگی؟


- خو ای حرفا مال اون موقع بود بی‌بی. الان ما نه تیپمون به هم میخوره، نه شخصیتمون، نه اخلاق و رفتارمون. نه پرستیژمون...


- وووووی مرده‌شورُت بزنه با ای پرستیجُت ساناز... میفمی چی‌چیه؟ نیخواسم بگم، ولی حالا که خودُت بحَثه واز کردی بذا بگم. تو عوض شدی، اَ وختی شاقِل شدی و دسُت رف تو جیب خودُت عوض شدی. اَ وختی دماغُتِ عمل کردی و گونه کاشتی عوض شدی، حالام خو دیه رحیم بدبخت برَت اَخی شده...
ساناز اخم‌هایش رفت توی هم...


- وا بی‌بی جون، شمام که مث  همه میگین مقصر منم. خب چکار کنم؟ یه وقتی دوسِش داشتم، دیگه الان دوسِش ندارم. الانم اومدم پیش شما که فقط راضیش کنین از هم جدا شیم.


بی‌بی پشت چشمی نازک کرد...


- به درک که نیتونی با خودُش زِنِگی کنی. اگه اووَم نخوا طلاقُت بده، من راضیش می‌کنم، خودُمم یَی زنی برش پیدا میکنم تا چیش تو کور شه!


ساناز پشت چشمی نازک کرد، کیفش را برداشت و بدون خداحافظی رفت...
*****
بی‌بی که چادرش را گذاشت زمین گفتم:


- بی‌بی رفتین؟ چه خبر؟


- ها ننه، نپه نرفتم؟ ایَم اَ خواسگاری رحیم، چه دختری، چه خونوادِی، اَ هر انگشتیش صد تا هنر میرِخت، رحیم خودُشم معلوم بود خیلی دخترو تو دلُش نشسه...


- خب به سلامتی بی‌بی، بعد از طلاقش خیلی دلم براش می‌سوخت...


- ها ننه، منم هیطو، حالا تا من بینم ای ساناز بیتر رحیم پیدا میکنه...


بی‌بی همانطور داشت حرف می‌زد که در را زدند... ساناز بود...


- دَسِت درد نکنه بی‌بی، دَسِت درد نکنه، شنُفتم بری شوور من آسین زدی بالا، ماشالا بی‌بی، ماشالا...
بی‌بی نگاهش کرد...


- چی‌چی؟ شووَرُت؟ الان شد شووَرُت؟ یادُت رفته میگفتی کی دلُش می‌کشه با رحیم نون بخوره؟ یادُت رفته می‌گفتی چار کلوم حرف بلد نی؟ یادُت رفته میگفتی بلد نی مث آدم لَواس کنه برُش؟ یادُت رفته اَ رحیم طلاق گرفتی؟ حالا رحیم عزیز شده دیَم؟  ساناز پوشو برو جلو چشُم نواش تا یَی چیت نگفتم...
ساناز که با اخم و تخم رفت بی‌بی گفت:


- اینجا هه که میگن پشیمونی سودی ندره!!
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها