تعداد بازدید: ۶۱۲
کد خبر: ۹۶۲۱
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۰:۴۸ - 2021 11 April

من یَی پدری اَ ای ویروس دربییَرم که نگو

ماجراهای من و بی‌بی

سیروس  چایِ سردشده‌اش را هورت کشید و گفت:


- دَسُم به دامنُت بی‌بی... فروغ دره میره خونِی بواش، هرچی‌ام قسمُش میدم میگم نرو، اَ هیچ صراطی مستقیم نیس.


بی‌بی نگاهش را از گلهای قالی گرفت و در چشمان سیروس خیره شد...


- کج بیشین، راس بوگو سیروس. بری چی‌چی دره فروغ میره؟ تا اونجی که من میفمم فروغ زنِ بسازیه...


سیروس در چشمان بی‌بی خیره شد...


- والا چی‌چی بگم بی‌بی؟پاشه کرده تو یَی کفشی میگه بویه بیری سرکار!


بی‌بی سری تکان داد...


- ووووی خاک عالم میه تو نیری سرکار سیروس؟


سیروس به من و من افتاد...


- چرا بی‌بی، ینی نع، ینی راستشو بخواین دوس دارم برم ولی کار کجا بود؟ کار نیس بی‌بی جون، کار نیس...


بی‌بی بادی توی خودش انداخت...


- ینی سیروس الان مشکل تو ایِه که کار ندَری دیه؟


- بله بی‌بی جون، پس چی؟


بی‌بی خیره شد به چشمهای او...


- خیل خو... اگه تو مشکلُت ایه، من برت کار پیدا می‌کنم. حالام بری فروغ زنگ میزنم تا چن روزی پات صبر کنه...
*****
آن روز قضیه‌ رفتن فروغ کنسل شد و از فردا بی‌بی به تکاپو افتاد تا شغلی برای سیروس پیدا کند تا اینکه...


بی‌بی گوشی تلفن را برداشت...


- الووووو... سیروس، خوبی؟ خوشی؟ میگم مُجده بده، مُجده بده، ها برت یَی کاری پیدا کردم... ها... چکار؟ نونووی کل عباس... گف اَ صبم بیا... ها، اَ هی صب دیه... چی‌چی؟ اَ کار نونووی خوشُت نیا؟ خو بری چه؟ خیلِ خو، خیلِ خو، بینم یَی کار دیه برت پیدا میکنم یا نه...


دو سه روز بعد بی‌بی دوباره شماره‌ سیروس راگرفت...


- اَلو سیروس، چیطوری؟ خوبی؟ خوشی؟ فروغ خوبه؟ میگم تو سنگبری خو دیه بدُت نِیا کار کنی؟ ها؟ ها، بری کارگری دیه، نپه بِری مدیری؟ چی‌چی؟ دَسات با خاک حساسیت دره؟ ووووی الهی توبه... نپه اینجام نیری؟ خیل خو، باشه، بینم می‌تونم چکار کنم...


چند روز بعد بی‌بی دوباره شغل جدیدی برای سیروس دست و پا کرد...


- الو... سیروس خوشی؟ ها! بی‌بی هسم نپه کی‌ام؟ میگم یَی شغلی برت پیدا کردم اَ او دو تا بیتر، نه دَسات خاکی میشه، نه دَس و پِلُت می‌سوزه، باکَلاس ترم هه، میگم بیا برو تو داروخونه کار کن، ای خو دیه می‌تونی بیری...


همانطور که به بی‌بی خیره بودم دیدم قیافه‌اش درهم رفت...


- وووووی خطر دره ینی چی‌چی بشر؟ خو کرونا همه جا هه، بویه خودُت هوای خودُته داشتاشی... باشه... نپه ایَم نه؟


*****
یکی دو روز بعد بی‌بی دوباره به سیروس زنگ زد اما... دوباره گرفت... سه باره...


 رو کرد به من... 


- ننه ای بری چه همش اِشقاله؟


- چی بگم بی‌بی؟ شاید داره با کسی حرف میزنه، تلفنش طول کشیده...


اما... بی‌بی آن روز و فردای آن روز و پس فردای آن روز به سیروس زنگ زد و هی اشغال بود و اشغال بود و اشغال...


بی‌بی کلافه به من نگاه کرد...


- واویلا، گلابی، ای با کی دره حرف میزنه که سه روزه، روز و شو اِشقاله؟


- چی بگم بی‌بی؟ والا اگه مرتب اشغاله، من فک می‌کنم بلاکتون کرده...


- چی‌چیم کرده؟


- بلاک بی‌بی جون، بلاک... ینی یه کاری کرده که نتونین بهش زنگ بزنین. چطوری بگم؟ ینی میخواد جوابتون رو نده.


بی‌بی دهن باز مانده‌اش را جمع و جور کرد...


- اَی خدا ورُش دره به حق پنج تن... یکی نیس اَزُش بگه نگو کار نیس، بوگو خودُم نیخوام برم سرکار...حالام میفمم چکار کنم، من یَی پدری اَ ای ویروس دربییَرم که نگو...


- مخواین چکار کنین بی‌بی؟


- شماره‌ فروغ رِ دَری؟ ماخام بگم زن نیسی اگه تا صب نذری بیری خونِی بوات، ای ویروس کاربُکن نیس!
گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها