تعداد بازدید: ۶۷۶
کد خبر: ۹۳۷۶
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۹:۴۷ - 2021 14 February
شعردونی

فکاهه بخت من

محمد جاوید

بخت من خواب است یاران زود بیدارش کنید
چون که بیمار است جانا زود تیمارش کنید 


بخت نه، این تنبل خوابیده گویا بختک است
 چون برایم مثل یک خر دائماً در جُفتک است 


موقعی که بخت قسمت شد برای هر بشر
شد نصیب من به جای بخت تیپا و تشر


مرغ بخت از بام من آن روزها چون پر کشید
زندگی زین پس برایم نقشه ای دیگر کشید


چون به دریا می روم، دریا شود مثل کویر
می شود نان برشته توی دست من خمیر


گر کلنگی آید از سوی سماوات خدا
می خورد بر فرق من ، فرق سرم گردد دوتا 


سیل رحمت چون ببارد می‌رسد زحمت به من
خانه ام ویران شود، گلشن شود دشت و دمن


 مس شود از بخت من هر جا نظر بر زر کنم
می شود خرمُهره چون که چشم بر گوهر کنم


می زند همسایه‌ام میخی به دیوار اتاق
می شود آوار برفرق سرم دیوار و طاق


می روم باغی اگر، گلهای آن پژمرده‌اند
بلبلان برتارک سبز درختان مرده‌اند 


دانه گندم بیفشانم و یا جو همچنین
می زند خرزهره از بخت بدم سر از زمین


همکلاسم درس را ول کرد و شد حالا وزیر
من ولی با دکترا در حسرت نان و پنیر


بخت بعضی می نشاند صاحبش را روی تخت
بخت من اما گرو داده است از من کفش و رخت


الغرض« جاوید»، بختش خفته تا روز ابد
در نیاید قرعه شانسی به‌نامش از سبد


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها