تعداد بازدید: ۷۶۷
کد خبر: ۹۳۰۹
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۵ - 2021 31 January

سیلی آبدار

ماجرای تبعه غیرموجاز

عجب وَلایتی است اینجا... ! آدم حَوصله‌اش سر نَمی‌رود.


هر روز یَک فِلم سینمایی برای سرگرم کردنَمان جور مَی‌شود؛ از نایاب شدن رَوغن و قطعی برق و گاز بَگرفته تا نبود حَلبی برای رَوغن جامد و تون ماهی. بی نظر مَی‌رسد کونسرو هم دیگر نَمی‌توان خوردَه کرد.


یَک روز قانون‌گوذار بی صورت قانون سیلی زده مَی‌کوند و طلبکار هم هست، روزی دیگر پیدر و مادر بچَه‌آزاری مَی‌کونند و فِلمش پخش مَی‌شود.


اینها بی کَنار، ترکش این بچَه‌آزاری‌ها بی وُلسوالی نَی‌ریز هم رَسیده است.


یَک روز در شفاخانَه نَی‌ریز بودم که نَظاره کردم یَک بچَه ٨ ساله را که دستش بَشکسته، بی آنجا آوردند.


اول کار از ترس پیدرِ پیدر سوختَه‌اش چیزی گفتَه نَمی‌کرد؛ مَی‌گفت زمین خورده‌ام.


اما بعد که پرستاران مشکوک شده بودند و اصرار کردند، راستش را گفتَه کرد؛ پیدرش او را کتک زده و دستش را بَشکسته بود.


آن قدر عصبانی شدم که درد خودم از یادم بَرفت و بی سمت پیدرِ پیدرسوخته روان شدم تا یَک سیلی موحکم بی صورت بی رحمش زدَه کونم.
در دلم گفتَه مَی‌کردم: این سیلی جا برای زدَه کردن دارد؛ نه آن سیلی.


اما همین که بی سمت پیدر روان شدم، یَک پرستار دستم را بَگرفت و نگوذاشت. 


گفتَه کرد: این که چیزی نیست؛ دیروز یَک دختر ٣ - ٤ ساله را آورده بودند که پیدر و مادرش حین دعوا با هم، او را بی دیوار اتاق پرت کرده و دستش را بَشکسته بودند.


این را که شَنیده کردم، همان جا زانوهایم شل بَشد و در دلم گفتَه کردم: خاک بر سر این دنیا...


کاش یَک نفر پَیدا مَی‌شد و یَک سیلی بی صورتم مَی‌زد و مرا از این کابوس بیدار مَی‌کرد.
نجیب


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها