جونُته چرب کن که درَم میام خونه!
بیبی همانطور که داشت با تلفن حرف میزد، جیغی کشید و گوشی از دستش افتاد...
رفتم بالای سرش و شروع کردم به تکان دادن هیکل گِرد و قلنبه او...
- بیبی... بیبی جان، بیبی، حالت خوبه؟
بیبی بدون هیچ حرفی خیره شده بود به من...
- بیبی، بیبی جون، کی بود پشت تلفن؟ چی میگفت؟
بیبی چیزی نگفت و من گوشی را برداشتم. آن طرف خط یک نفر از بیمارستان بود که انگار از تصادف مش موسی خبر میداد. خدا را شکر مش موسی آسیب جدی ندیده بود اما این بیبی بود که با شنیدن خبر، انگار شوکه شده بود و حالش از مش موسی بدتر بود...
تلفن را قطع کردم و دوباره شروع کردم به تکان دادن بیبی...
- بیبی، بیبی خوبی؟ بیبی جون حرف بزن، والا مش موسی چیزیش نشده. چتون شده شما آخه؟
اما نه، انگار بیبی قصد حرف زدن نداشت...
آبقندی دادم دستش و دوباره تکانش دادم...
- بیبی، بیبی.... بهتری؟ ای بابا، چی شدی بیبی؟
نه، انگار موضوع جدیتر از آب قند و چای نبات و گلگاوزبان و این حرفها بود. تا فردا صبر کردم و وقتی دیدم حرف از دیوار درمیآید و از بیبی نه، تصمیم گرفتم او را به یک دکتر نشان بدهم.
- بنده خدا پیرزن شوکه شده و اگه یه شوک بهش وارد بشه، ممکنه دوباره به حالت عادی برگرده...
این را آقای دکتر گفت و از آن روز مأموریت من برای وارد کردن شوک به بیبی شروع شد...
- بیبی! بیبی... شنیدی مرغ شده کیلو پنج تومن؟
- بیبی... بیبی، شنیدی یارانهها رو چار برابر کردن؟
- بیبی، شما ١٠٠ میلیون تو بانک برنده شدین.
- بیبی شما رو دعوت کردن به برنامه ماه عسل!
نه؛ انگار هیچ کدام از اینها فایده نداشت... دکتر گفته بود باید دست بگذاری روی نقطه ضعف پیرزن و تا آنجا که من میدانستم نقطهضعف بیبی پول بود و شهرت... اما... راستی بیبی نقطه ضعف دیگری هم داشت انگار...
لباسهایم را برداشتم و همانطور که بیبی را زیر چشمی میپاییدم گفتم:
- بیبی جون من دارم میرم حموم، انگار امشب عقدکنون مش موسی هس، بنده خدا گفته من و شمام بریم. من برم تا برا امشب آماده بشم...
*****
از حمام که بیرون آمدم، بیبی برخلاف این چند مدت خانه نبود. ترسیدم و هرچند میدانستم نمیتواند حرف بزند، شمارهاش را گرفتم... با کمال تعجب اما بیبی جواب داد...
- الو... الو بیبی جوووون...
- الو و مرضضضض، الو وکوووووفت، الو ودررررررررد، اَی خدا خلاصُت کنه که من راحت بشم، عقد کجا بود دختر؟ عاروسی کجا بود؟ من الان پَلو مش موسی هسم، بنِی خدا هزار تا قسم و آیه خورده بری من، جونُته چرب کن که درَم میام خونه!
خدایی چقدر دلم برای غرغرهایش تنگ شده بود!
گلابتون