تعداد بازدید: ۶۹۳
کد خبر: ۹۳۰۷
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۳ - 2021 31 January

ژیلا خانم و خدای مهربان

زبونُم لال، زبونُم لال

از وقتی زن گرفته‌ام تا الان که الهی شکر بازنشسته شده‌ام و فرزندانم را به جایی رسانده‌ام یک شب نشده که به خانه برسم و یکی از فامیل زنگ نزند برای آشتی دادن و مصالحه یکی از اقوام یا راضی کردن خانواده‌ای از فامیل برای سر گرفتن یک ازدواج!


دیشب خبر دادند که ژیلا خانم، همسر علی اصغر پسر خاله مادرم، به قهر خانه را ترک کرده و به خانه پدرش رفته است! با همسرم راهی منزل پدر ژیلا خانم شدیم تا بلکه به خانه شوهرش برگردد! به ژیلا خانم گفتم: شما دوتا بچه دارید و سالهاست دارید به خوبی و خوشی زندگی می‌کنید. چی شده که یک دفعه اینجوری کانون گرم خانواده را رها کرده‌ای؟!


ژیلا خانم نفس عمیقی کشید و ناله کنان جواب داد: امان از دست مادرشوهرم! حرفهایش مثل خجر به قلب و مغزم فرو می‌رود! یعنی اثر «آرپی‌جی» هم اینجوری نیست که حرفهای مادر شوهرم من را منهدم می‌کند !


گفتم: پیرزن است، حوصله ندارد و یک چیزی می‌گوید؛ شما از حرفهای یک پیرزن رنجور و بی‌حوصله نباید دلخور بشوی. او هم مثل مادر خودت است!


اضافه کردم: حالا ژیلا خانم! این بار مادر شوهرت چه حرفی زده که شما قهر کرده‌اید؟!


ژیلا خانم در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود جواب داد: قبل از قهر این بارم، خانواده خواهر شوهرم اینها مهمان ما بودند! شام که خوردیم من با صدای بلند با خدا درد دل کردم و گفتم: خدای خوبم! تو اصلاً من را به حساب میاری؟ اصلاً من را می‌بینی؟ اصلاً صدای منو می‌شنوی؟


یک دفعه مادر شوهرم با صدای بلند جوری که همه بشنوند گفت: والا اين جوری که تو لبهاتو تزریق کردی، دماغت رو عمل کردی، دندون‌هات را لمینت کردی و گونه گذاشتی و پروتز کردی، خدا ببینتت فکر نکنم بشناستت!!! 


این را که گفت من و همسرم زدیم زیر خنده و ژیلاخانم نه تنها قبول نکرد به خانه شوهرش برگردد بلکه من و همسر مکرمه را هم از خانه بیرون انداخت تا دیگر خنده بیجا نکنیم!!!
قربانتان غریب آشنا


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها