باران رَوغن
یادم هست یَک شب طوفانی که پیدر و مادرم از یَکی از روستاهای وُلسوالی قوندوز بی سمت شهر روان شده بودند، مادربزرگ خدابیامرزم بعد از بدرقه آنها، آن قدر دلنگران شده بود که در حال سرخ کردن بادیمجان، پیش خودش بی اشتباهی گفتَه بود: خدا رحم کوند؛ اینجا که اینقدر باران مَیبارد، در جادَههای قوندوز دیگر چَقدر رَوغن مَیبارد!
بعد هم بی اشتباهش خندیدَه و فردایش برای همه تعریف بَکرده بود.
نَدانم چَرا این روزها که در این وَلایت یَک چوره (دبه) تیل (رَوغن مایع) یافت نَمیشود، من یاد این سخن مادربزرگم افتادهام.
باران رَوغن نخواستیم؛ اما دیگر فکرش را هم نَمیکردم در این وَلایت بی روزی گَرفتار شویم که بی جای رَوغن، مسکه (کره) آب کونیم. باور کونید اگر روی برگشتنش را داشتم، خَیلی وقت پیش بی وَلایت خودم برگشته بودم.
چند روزی بود که کار کندَهکاری گیر نیاوردَه بودم و وقتی زولَیخا گفتَه میکرد رَوغن نداریم، من هم بهانَه داشتم که نایاب شده است؛ حالا دیگر بی هر طریقی شده باید خریدَه مَیکردم؛ اما با یَک تون ماهی اجباری.
اربابان این وَلایت که گفتَه مَیکونند کمبود نداریم؛ نَدانم واقعاً خبر ندارند یا در محلَه خودَشان رَوغن فراوان است.
شاید هم بی جای این رَوغنهایی که معلوم نَمیشود چَه در آن قاطی بَکردهاند، رَوغن طبیعی کونجد و آفتابگردان مصرف مَیکونند.
من نَدانم در این وَلایت چَه کسی تقصیرکار است؛ فقط مَیدانم و در واقع نَمیدانم چَرا وقتی یَک نفر مثال دکاندار جنسها را پنهان مَیکوند یا بی مردم گَران مَیدهد، جریمهاش را باید بی دَولت بَدهد؟ در واقع آنهایی که گَران خریدند باید روان شوند و بقیه پولَشان را گرفته کونند؛ نه این که دَولت، هم از مردم گرفته کوند و هم از گَران فروشان!
عجب اربابانی داریم! مردم را بی جان هم مَیاندازند تا خزانه را پر کونند؛ مَثال بورس که دَولت گفتَه کرد مردم همَه چیزَشان را بی بورس سپرده کونند و وقتی مردم این کار را بَکردند، مَثال آب خوردن کیسَهشان خالی بَشد.
نجیب