کاشکی
کاشکی زنجیری وزندان نبود!
هیچ کس در شهر سرگردان نبود!
کاشکی وجدان ما بیدار بود
جز حدیث عشق از قرآن نبود !
کاش غمها کم شود شادیزیاد
بر لب ما جز گل خندان نبود!
کاشکی در این دو روز زندگی
جز محبت بود وهیچ عصیان نبود
گر تو دیدی روبهان جولان دهند
جز دلیل غیبت شیران نبود!
کاش در فکر من مسئول هم
هیچ مشکل جز غم ایران نبود!
کاش این پند بزرگان شد اثر
این نصایح مشت بر سندان نبود!
عدل باشد رهگشا در زندگی
گر شود اجرا کسی حیران نبود!
کاش صحبتهایمان شفاف بود
فکرهامان در پی بحران نبود!
کاشکی رفتار مسولان چنین
موجب خشکاندن ایمان نبود!
کاش کمتر بود هم عذر وگناه
تا زبانها در پی غفران نبود!
کاشکی مهر و صفا در کار بود
هیچ غیبت، تهمت وبهتان نبود!
بارالها خشک گردان هر ریا
شاهد بزم ریاکاران نبود!
در گلستانی که شد خاموش سار
کاش دیگر ناله ی زاغان نبود!
کاشکی هر صبح وشب سیمای ما
مخبر جان دادن جانان نبود!
کاش جای وعده ی حور و بهشت!
زندگیمان صورت نیران نبود!
کاش بیت المال ما هم امن بود!
هیچ ردّ پایی از دزدان نبود!
«میریا» کمتر بنال از روزگار
کاشکی این درد بی درمان نبود!
