تعداد بازدید: ۱۸۱۰
کد خبر: ۸۵۹۷
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۷:۴۶ - 2020 07 September

چاه بورسی

ماجراهای تبعه غیرموجاز

از هفتَه گذشته تا بی حال عذاب ووجدان گَرفته‌ام. مَثال کسی مَی‌مانم که بهر خودش چاه مَی‌کند.  از وقتی شَنیده کردم هم‌وَلایتی‌هایم تالاپ و تولوپ در چاه مَی‌افتند، پیش خودم گفتَه مَی‌کونم چَرا باید کارم کندَه‌کاری باشد و بهر هم‌وَلایتی‌هایم چاه کَنده کونم؟

آن روز در حین کندَه‌کاری یَک چاه قنات، آن قدر ناراحت این فکر بودم که با کولنگ بی روی انگشت شصت لنگ چپم زدم. از شدت درد آن چنان بی هوا پریدم که یَک زمان نَظاره کردم روی چرخ چاه نشسته کرده‌ام و پرویز شاگرد ایرانی‌ام با تعجب مرا نَظاره مَی‌کوند.

اشک چَشمانم را پاک بَکردم و بَگفتم: چَرا؟ آخر چَرا ما باید بهر خودمان چاه کندَه‌کاری ‌کونیم؟

آهی از ته دل بَکشید و گفتَه کرد: «ناراحت نباش، تو مقصر نیستی. چاهی که تو کندَه‌کاری کرده‌ای از سر خیر است؛ اما کسانی دیگر آن را شر مَی‌کونند. ما ایرانی‌ها هم این اواخر برای خودمان چاهی بی نام بورس بَکنده‌ایم تا سرمایَه خودَمان را در آن مخفی کونیم و از دست نرود. اما مَثال همین چاه‌های قنات، از لبه پوشته آن که سر مَی‌خوریم، دیگر نَمی‌توانیم خودَمان را گَرفته کونیم و آن چنان در ته آن سقوط مَی‌کونیم که کمرمان مَی‌شکند.
نجیب


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها