تعداد بازدید: ۲۴۰۰
کد خبر: ۸۵۹۶
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۷:۴۴ - 2020 07 September
شعردونی

پاک دندان طمع را بکن از بیخ و بنش

تهرانی نوبندگانی«شاکر»
شعری از بچه‌های انجمن شعر طنز شیراز ابراهیم‌ زهری نی‌ریزی مچکّر مچکّر!

«ای که در نسیه‌بری همچو گل خندانی
پس سبب چیست که در دادن آن گریانی؟


وقت بگرفتن هرچیزی و پول و کالا
با تملق! چه چاخانها به زبان می‌رانی!


لیک، در موعد پرداخت عجب گم بشوی 
یا که در خانه و یا جای دگر پنهانی


می‌کنی قرض هرازگاه زِ یک قصابی
هم ز بقال سر کوچه و   می‌لمبانی!


گر طلبکار بخواهد ز تو پول خود را
با طمأنینه سر خود ز چه می‌خارانی؟!


بدحسابی نکن و قرض خودت را پس ده
یا نکن قرض که در دین و ادا وامانی


گر قناعت بکنی پیشه، مناعت در پیش
هرگز از دست کسی پول و پله نستانی


پند من را بشنو، یا که به کل وام نگیر
یا که در موعد آن قرض بپرداز   آنی


از چه رو در تو نباشد صفت فَکِّ دیون!
مال مردم همه را ارث پدر می‌دانی


آبرویت برود! زشت بود فکری کن
در تو گر مانده کمی خوی خوش انسانی


پاک دندان طمع را بکن از بیخ و بنش
ورنه بدتر زِ چپاولگری و  دزدانی


گر خوشت ناید از این شعر  سراسر اندرز 
قرض خود را بده ! دلخور نشو از تهرانی


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها