آمبولانس گوسفندبر
شوما را بی خدا تعداد آمبولانسهای این وُلسوالی را بیشتر کونید یا حداقل یَک چاقو در آمبولانس بی همراه داشتَه باشید تا حرام نشوند.
گوسفندان این وُلسوالی را مَیگویم. در این اواخر تعداد تصادف با گله گوسفند زیادَه کرده و بیسیاری از این زبان بستهها تلف مَیشوند.
همین هفتَه گوذشته در یَکی از روستاهای این وُلسوالی کندَهکاری مَیکردم که ناگهان صَدای تورموز یَک موتِر (ماشین) و داد و فریاد و بع بع گوسفندان را شَنیده کردم.
بی طرف شوسَه (جاده) روان شدم و نَظاره کردم گوسفندان یَک طرف ولو شدهاند و مصدومان هم یَک طرف افتادهاند و نالَه مَیکونند.
مردم اما بی جای مصدومان، بی طرف گوسفندان مَیدویدند و مَیخواستند بی آنها کمک کونند. چوپان بیچاره فریاد مَیزد: بیچارَه شدم؛ چاقو بَرسانید تا تلف نشدهاند.
بی نظرم حق داشتند؛ در این اَوضاع که گوسفند دانَهای دو سه مَیلیون تومان شودَه، مگر شوخی بازی است؟ بعضی وقتها ارزشش از جان آدمهای این وَلایت هم بیشتر مَیشود.
نجیب