هلهله
در اتول بوس که یک لشکر بود
چه فشاری به همه یکسر بود
عرق از پاچهی مردم می ریخت
صحنه و معرکهی محشر بود
یک نفر باد به صورت میزد
دست او جلد یکی دفتر بود
همه در لرزش و در حال تکان
wمثل قایق که لب بندر بود
پیرمردی به نخ پیرزنی
پسری در نخ یک دختر بود
کودکی پوشک خود تر کرده
غر زنان در بغل خواهر بود
دست فردی سر جیب دگری
دست مردی به بر همسر بود
در موبایلش دگری میزد داد
گوئیا فرد مخاطب کر بود
یکنفر خواب و دو چشمش بسته
دهنش باز و سرش یک ور بود
مادری میوه میان سبدش
در کنارش ترب و شبدر بود
دگری با شکمی چون بشکه
مانعی در وسط معبر بود
مرغکی زنده به دست پسری
دیگری در بغلش کفتر بود
گرم صحبت زن و مردی به غضب
صحبت از محکمه و محضر بود
در میان اتوبوسی که چنین
حامل این همه خیر و شر بود
یکنفر گفت که بو میآید
آن یکی گفت که از آن ور بود
این یکی گفت که آمد ز جلو
دگری گفت که از آخر بود
یک نفر گفت که بو از بغل است
بوی آن از شکمی لاغر بود
پیر زن گفت که ناکام شوید
گاز او خردل و مرگآور بود
دیگری گفت که شل بود نه سفت
بی گمان از شکمی پنچر بود
آن یکی گفت که بویش سیری است
تجربه دارم و سیرش تر بود
دگری گفت که از ماده نبود
تند و تیز است زفردی نر بود
مثل حمام زنان همهمه شد
همه جا صحبت از آن عنبر بود
ناگهان صحنهی درگیری شد
فحش اول ز یکی شرخر بود
با لگد کوفت به پای دگری
ضربه اش چون لگد یک خر بود
در اتول بوس بسی ولوله شد
شیون و هلهله از از هر در بود
هر کسی مشت به جایی میزد
مرغ و کفتر به هوا پرپر بود
مرد با مرد گلاویز شده
زن به پیکار زنی دیگر بود
این گرفته یقهی این طرفی
آن طرف جنگ زن و شوهر بود
بهر یک بوی بد و ناچیزی
جنگ چون یورش اسکندر بود
جنگ بین الملل سوم شد
گوئیا جنگ دو صد کشور بود
یک زنی هم به خودش مشته گلاب
و گلابش ز گل قمصر بود
هر طرف عربده و داد و هوار
نالهی آخ پدر مادر بود
این یک از سمت جلو می نالید
دگری ناله اش از لمبر بود
گوشهای صحنهی کشتی سگک
گوشهای کنده کشی در بر بود
آن طرف تر نفری میزد سوت
در میانه مثلاً داور بود
گردنی رفته به زیر بغلی
به گلوی دگری خنجر بود
کت خود را نفری در کرده
زیر شال کمرش ششپر بود
یکنفر یکسره فرمان میداد
عدهای لشکر و او افسر بود
از تکانهای شدیدی اتوبوس
هر طرف رفته و در لنگر بود
آدمی لاغر و رنجور چو من
زیر یک صندلی و سنگر بود
نشئهای رفته سرش رو به زمین
روح او بی خبر از هر شر بود
جنگ و دعوا همه جا کرده رسوخ
مؤمن آن بین دگر کافر بود
ناگهان از وسط آن اتوبوس
نعره برخاست که چون تندر بود
پیرمردی که بسی تجربه داشت
یا که فکرش ز همه برتر بود
زده فریاد که دعوا نکنید
چونکه آن بو ز من مضطر بود
بسکه بر بنده فشار آوردید
طاقت من ز شما کمتر بود
پیرم و واشر من شل شده است
نه به فرمان خودم خودسر بود
ترمزی زد اتوبوس از وحشت
جیغ ترمز به سر اختر بود
مرد راننده که از صحنه گریخت
جان سالم ببرد بهتر بود
هرکه روی دگری افتاده
خبر آز امر و نه از منکر بود
صاحبی رفته به زیر نوکر
نوکری روی فلان سرور بود
شکمی رفته به زیر لگدی
زیر پای دگری یکسر بود
هرکه از پنجرهای در می رفت
هرکسی درس فرار از بر بود
دست و پای همگی در هم شد
دست اکبر بغل اصغر بود
شصت پا رفته به چشم دگری
سر جعفر به تنعسکر بود
این کلاهش به سر آن رفته
کفش او پای یکی دیگر بود
لای در رفتهسری بیچاره
ناله میکرد که بی یاور بود
محترم بر سر خود میکوبید
پای او زیر تن زیور بود
یک کلاه گیس به دست قنبر
گوش او در دهن صفدر بود
زینت از درد به خود می پیچید
سر او در سبد گوهر بود
کنده شد پاچهی شلوار یکی
کت او پاره و بی آستر بود
لنگهی کفش یکی توی هوا
هدفش کلهی طاس و کر بود
جمله در معرکه مجروح شدند
آدم سالمشان یک ور بود
نعره زد پیر که ای خلق چرا؟
ظرفیت از همه ناباور بود
چه خبر هست شما را چه شده
شیمیایی مگر اینجا در بود
اینهمه باد غرور و نخوت
به شکمها همه سرتاسر بود
تکه بادی ز یکی در رفته
این که نه تازه و نه نوبر بود
باد چیزیست که در هر بدن است
از ازل توی هر آن پیکر بود
همگی حامل این بوی بدید
پس فرار از چه ز یکدیگر بود
