تعداد بازدید: ۲۰۰۵
کد خبر: ۸۵۱۴
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۷ - 2020 23 August

نذری بی‌بی برای محرم

ماجراهای من و بی‌بی

بی‌بی گفت کباب...


نگاهش کردم...


- بی‌بی جون آخه کی تا حالا برا نذری امام حسین کباب داده که شما می‌خواین بدین؟


بی‌بی چپ چپ نگاهم کرد...


- میه همه بویه چِش هم بکنن؟ من ماخام امسال کباب بدم، هی که گفتم...


- میشه بپرسم برا چی بی‌بی؟ آخه مگه همون خورشت قیمه چشه؟ 


- چش نی، مش موسی کباب خیلی دوس دره، بعدُشم من بلقیسم، با همه فرق درم، میه نشنفتی دیروز نوه‌ی شمسی چی‌چی می‌گف؟ می‌گف  شمسی‌ام ماخا قیمه دُرُس کنه...


- خب درست کنه بی‌بی، چه ربطی داره؟ بعدشم این نذری مگه مال امام حسین نیس؟ هرکی هرچی دوس داره درست می‌کنه دیگه... من که به نظرم همون قیمه بهتره...


- تو نظر ندی میگن لالی؟... غذِی من بویه امسال با همه فرق داشتاشه... تازه امسال مَلی نوه‌ی مش موسام اینجو هه، دیه هیچی نگو!
- وا، بی‌بی جون چه ربطی به مَلی داره؟


- تا جون تو درشه چه رفطی دره دختر... پوشو یَی زنگی بزن عباس آشپز بین بری ٣٠٠  نفر، چلوکباب چن درمیا...
*****
گوشی را قطع کردم و هنوز درست و حسابی روی زمین ننشسته بودم که بی‌بی گفت:


- یَی قاغذی وردار بیار، اسمِی که میگم رِ بینیویس...


لیست را که نوشتم، رو کردم به بی‌بی...


- بی‌بی جون یه چیزی بگم؟


- بنال...
- وا بی‌بی؟


- وا و مرگ...


- ای بابا چیه بی‌بی؟ چرا هنوز حرف نزدم دعوا می‌کنین؟


- بری که میفمم مِخی دیَم فس‌فس کنی و اما  و اگر بییَری...


- خیلِ خب بی‌بی، من اصلن حرف نمی‌زنم...


بی‌بی چند لحظه‌ای ساکت شد و رو به من گفت:


- خیل‌خو حالا بنال بینم مِخی چی‌چی بیگی...


به چشمانش زل زدم...


- بی‌بی من شنیدم تو این ماه محرم به خاطر کرونا، برا پخت نذری ایراد می‌گیرن، من میگم این لیستی که شما نوشتی که همه ماشالا وضعشون خوبه و دستشون به دهنشون می‌رسه... والا هرچی من نگاه کردم تو این لیست اسم چار تا فقیرم که نیس؛ من میگم چطوره به جای اینکه امسال غذا پخت کنین و تو این کرونایی یواشکی سیصد نفر آدم دور خودتون جم کنین، همین برنج و گوشت و روغن رو بدیم درِ خونه‌ی چن تا فقیر... اینطوری ثوابشم بیشتره...


بی‌بی سرش را انداخت پایین و ساکت ماند...


- بی‌بی...


-هوم...


- نظرتون چیه؟


- نظری ندرم...


- پیشنهاد خوبی نیس؟


- نظری ندرم...


- این کار بهتر نیس تو این کرونایی؟


- نظری ندرم...


- الان ینی پیشنهاد منو قبول کردین؟


- نع...


- وا خب برا چی بی‌بی؟


- آخه دختر کی ایطو میفمه من چقد خرج کردم؟ کی میا میگه بلقیس دسُت درد نکنه...


- وا... بی‌بی مگه کسی باید بگه؟ شما دارین برا امام حسین این کار رو می‌کنین...


بی‌بی دوباره ساکت شد...


- بی‌بی...


- دررررررررد...


-  خیل‌خب هرکاری دوس دارین انجام بدین.


از جایش بلند شد و چادرش را روی سرش انداخت...


- جایی میری بی‌بی؟


- برم بینم مش موسی کسی رِ ندره دعوت کنه؟  تو عالم همسَیه ‌گری زشته اینجور ...
*****
نگاهم به صفحه تلویزیون بود که بی‌بی آمد تو...


- رفتین بی‌بی؟


- ها...


- چی شد بی‌بی؟ کسی‌ام به تعداد مهموناتون اضافه شد؟


- ووووووی ننه، ماشالاش باشه، ماشالاش باشه ای مش موسی...


- چرا بی‌بی؟ چطور مگه؟


- چه هوش و ذَکاوتی دره، چه فَم و شعوری دره ای مرد...


- چرا بی‌بی؟ چی گفته مگه؟


- هیچی ننه، وختی گفتم ماخام نذری بدم گف اگه مِخی کاری کنی، تو ای کرونایی هی برنج و گوشت ر نپز، خشکه ببر درِ خونِی چار تا فقیر، بوگو چیطو ای فکرا میا تو مغزُش... دیه منم گفتم چه کاریه همه رِ دور خودوم جم کنم؟ گفتم باشه...


بی‌بی که حرفش تمام شد، دهان بازم را جمع  کردم و به صفحه‌ تلویزیون خیره شدم...


گلابتون


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها