تعداد بازدید: ۱۳۰۱
کد خبر: ۸۵۱۲
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۵ - 2020 23 August

کشکت را بِساب

شعردونی
ارسالی از رضا سرپوش (رضی‌الله عنه)

قوری مادر زنم افتاد از دستم شکست!
گفت ای بی دست و پا کارت به جز آزار نیست


گفتم اصلاً من نفهمیدم چرا اینطور شد
گفت از بس پخمه‌ای، فهمیدنش دشوار نیست


گفتم این یک بار را از اشتباهم بگذرید
گفت حرفش را نزن زیرا همین یک بار نیست


گفتم از بازار عیناً مثل آن را می‌خرم
گفت این قوری قدیمی بود در بازار نیست


گفتم الان می‌روم باچسب می‌چسبانمش
گفت جایی از مخت معیوب و مشکل دار نیست؟


گفتم ازسرکار رسماً عذرخواهی می‌کنم
گفت آن هم جز تظاهر یا ادا اطوار نیست


گفتم ایرادی ندارد حکم بر عزلم دهید
گفت آخر دخترم خیلی ازت بیزار نیست


گفتم ازدستم نمی‌دانم چه کاری ساخته ست
گفت کشکت را بِسا؛ راحت تر از آن، کار نیست

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها