بوواجونی!!!
صبح علیالطلوع برای یک کار اداری به یکی از ادارات رفته بودم و داشتم خسته و کوفته به خانه بر میگشتم که کسی از پشت سر صدایم زد! سرم را که برگرداندم دیدم مش رحیم پیرمرد بقال سر کوچهامان است! بعد از چاق سلامتی و احوالپرسی، چون مسیر هر دو یکی بود، قصه گویان و تعریف کنان با هم همراه شدیم! مش رحیم پیرمرد دنیا دیده و نکتهسنجی بود که همیشه تکیه کلامش «بوواجونی» (همان باباجونی) بود و من از بچگی با دوستانم برای خرید هلههوله و خوراکی به بقالی کوچکش میرفتیم! از مش رحیم جویای حال و احوال و کاسبیاش شدم! او که معلوم بود دلش از روزگار و دنیا و آدمهای آن پر درد است، آهی کشید و گفت: چه حالی چه احوالی چه درآمدی بوواجونی؟! تا وقتی این فروشگاههای هایپری بزرگ هستند کی از ما خرید میکند! اهل محل برای خرید یک شامپو یا یک بطری شیر با اتومبیل و مصرف بنزین به آن طرف شهر میروند و همان جنسی را که در مغازه کوچک ما هم هست تهیه میکنند! آخر شب ما هستیم و دخل خالی از پول مغازه و مقداری جنس تاریخ گذشته و شرمندگی پیش خانواده!
من نگاهی به آسمان آبی و تمیز شهرمان انداختم و نفس عمیقی کشیدم و گفتم: مش رحیم غصه نخور خدا بزرگه خودش روزی رسونه! خدا را شکر اگر هیچی نداریم و همه چی گران شده و سر به فلک گذاشته، هنوز هوای تمیز داریم و نفس کشیدن مجانی است و پولی نشده!
مش رحیم نگاهی به من انداخت و گفت: قربون قد و بالا و سادگیت برم بوواجونی! بعد لبخندی زد و گفت: این ماسکی که روی صورتت زدهای چند خریدهای؟! گفتم: هزار و پانصد تومن! گفت: چند روزی یک بار عوض میکنی؟! گفتم: سه روزی یک بار!
گفت: یعنی ماهی ده ماسک مصرف میکنی که جمعاً میشود ماهی پانزده هزار تومن؟! گفتم: بعله! گفت: خب خانواده شما چند نفر است؟! گفتم: چهار نفر! گفت: پس جمعاً ماهی شصت هزار تومن برای پاک کردن هوایی که به ریههاتون میرسه هزینه میکنید؛ چرا فکر میکنی هوا مجانی است بوواجونی؟! من که از این نکتهسنجی و حساب کتاب دقیق مش رحیم شوکه شده بودم و یک کم احساس خنگی میکردم از او خداحافظی کردم و راهم را به سمت خانهامان کج کردم! چند قدم دور نشده بودم که مش رحیم با صدای بلند صدایم زد و گفت: خیلی تو فکرش نرو بوواجونی؛ البته که کولرآبی و گازی و پنکه هم برق مصرف میکنند برای خنک کردن هوای مجانی؛ راستی قبض آب و برقتون چند شده بوووا؟!
قربانتان غریب آشنا