یک برش دماوند در کافه زمین!
از آشپزخانه بوی شالیزارهای شمال میآید. بوی درختهای هیرکانی، تالابهای در حال خشک شدن، سواحل جنوب، بیابانهای مرکزی ایران، رودخانه و ... اینجا ذائقه مشتریان حرف اول را میزند! عدهای آقازاده و آقانزاده سبیل به سبیل نشستهاند و منتظر آماده شدن سفارششان هستند. راستی دوستان اکبر طبری هم هستند! مردی که پشت میز کنار پنجره نشسته با عصبانیت داد میزنه: داداش بالاخره این یه برش دماوند ما چی شد؟! بیست ساله منتظریما! قهوهچی از بالای عینک ته استکانی نگاهی به مرد میاندازد و میگوید: داداش دماوندهها ... لواسون که نیست هلوهلو برو تو گلو! بعد یک بنچاق مال سال هزار و سیصد و درشکه آوردی از عهد قاجار آوردی، یه روزه سند تک برگ میخوای؟! بشین تا آماده شه...
مردی که روبروی پیشخوان نشسته قهوهچی را صدا میکند و میگوید: مرد حسابی این چه زمینییه به ما دادی؟! همش سنگلاخه! قهوهچی که حوصلهی انقلت مشتریان را ندارد میگوید: میخای راسته و فیله توش باشه؟! رشوه دادن هم که بلد نیستی... آژان و مأمور هم که میبینی فرار میکنی و کار تعطیل میشه ... میخای وسط میدون کلاردشت یا گرگان بهت زمین بدم، ویلا بسازی؟! عجب گیری افتادیم امروز...
از میز کنار دستشویی صدای سرفه میآید. قهوهچی داد میزنه: پسر آب بده ... مشتری خفه شد!
شاگرد دوان دوان با یک پارچ قرمز و لیوان استیل سر میز حاضر میشود. اما انگار سرفههای مرد تمامیندارد.
- اوستا سرفش بند نمیآد. تو گلوش گیر کرده!
- مگه چی سفارش داده؟
- زمینهای جنگل زیارت
- ای داد بیداد ... پسر جان مگه نمیدونی اونجا رو رئیسی زوم کرده روش نمیشه زمین خواری کرد! حالا چه خاکی تو سرمون کنیم!
مرد که رنگ و رویش سیاه شده است به زمین میافتد. قهوهچی با صدای بلند داد میزنه: پسر زنگ بزن اورژانس ... بعد هم رو به مشتریان میکنه و داد میزنه: آقایون زمین خوار تا اطلاع ثانوی کافه تعطیله ... خوش اومدین... به سلامت....
- پسر جوانی که ساعت گران قیمت و گردنبند طلا دارد میگوید: یعنی چی این همه ما رو علاف کردی حالا میگی کافه تعطیله؟!
- علاف بودی خودت خبر نداشتی ... میری بیرون یا با پس گردنی بندازمت بیرون بچه مزلف؟! فکر کردی بابات یه کارهایه خبریه؟! هری بابا خوش گلدی...
- سرفههای مرد تمام میشود. اورژانس سر میرسد و مرد را به بیمارستان میبرند. قهوهچی آشپز و کارگرها را دور هم جمع میکند و میگوید: آقا این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست! این بار به خیر گذشت ولی از فردا باید به فکر شغل دیگهای باشیم!
وحید حاجسعیدی