درد گَرانی
آنقدر که گَرانی در این وَلایت آزارم مَیدهد، ریش و سَبیل زولَیخا در این روزهای کَرونایی که چند ماهی مَیشود نتوانسته بی سلمانی روان شود، آزارم نَمیدهد.
آخر شما نَظاره کونید ده سال پیش رُبع سکه ۲۵ هَزار تومان بود و الآن رُبع گَوجه ۲۵ هَزار تومان است. همان را هم مَثال طلا نرخ بیروز مَیگیرند، بعد با موتِر (ماشین) حَساب یَک چیزی را حَساب مَیکونند و قَیمت مَیدهند.
زمانی که در طَفولیت بی سر مَیبردم، شَنیده مَیکردم در اروپا نرخَ مَیوه آن قدر گَران است که آن را دانَهای خریدَه مَیکونند. من هم باتعجب گفتَه مَیکردم مگر مَیشود؟! خدا را شکر در این وَلایت بی اروپا رَسیده کردهایم و مَیدانیم مردم آن وَلایت چَه مَیکشند!
من که هر چَه مَیوه و شیرینی را در این مدت با روان شدن بی قبرستان در پنجشنبَهها جمع کردَهام، باید آماده کونم و جَلو میهمانان بَگوذارم تا مَیل کونند.
اگر نرخها کمی بالاتر رود، من دیگر نیازی بی کار کردن نَمیبینم و برای خورد و خوراکم فکر دیگری مَیکونم. مَثال امروز که نَظاره کردم چند نفر در وُلسوالی نَیریز با تفنگ بادی گنجشک شَکار مَیکونند.
دوشمن بداند؛ اگر دالر ٢٥ هَزار تومان شود، پَراید ١٠٠ مَلیون تومان شود، گوشت ٥٠٠ هَزار تومان شود، آب و برق و گاز هم ٥ برابر شود، ما همچنان در موقابل تحریمها ایستَه مَیکونیم.
شکر خدا روزهای بد را پشت سر گوذاشتَهایم؛ حالا نَوبت روزهای خیلی بدتر است. خیلی وقت است آرزو مَیکونم کاش یَک خلافی در این وَلایت بود که وقتی انجامش مَیدادی از این وَلایت بیرونت مَیانداختند.
نجیب