با اجازه سعدی بزرگ قربانی
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
خبر از خوردن و لم دادن مجانی نیست
باید اینجا که فقط کار کنی جان بکنی
گر که مانند منی بخت به پیشانی نیست
تا که یک لقمه چربی بخوری در دنیا
کتکی میخوری و غیر پشیمانی نیست
به زنی بعله اگر گفتی و عقدش کردی
راه در رفتن از آن بند ستم آنی نیست
گر تو را پست و مدیریت و جایی بدهند
غیر فحش و بد و بیراه فراوانی نیست
هرچه پول و پله از مال جهان جمع کنی
بهر بردن به لب گور که امکانی نیست
تا که دندان به دهان است به نانی نرسی
تا به نان هم برسی فرصت و دندانی نیست
هرکه هرچیز بگوید همگی باد هواست
خبری از عمل و صحنه میدانی نیست
روز روشن همگی از بر هم میدزدیم
هرکسی هم که ندزدد به تنش جانی نیست
دزد امروزه دهد فیش و تو واریز کنی
ترس دزد از سگ و دیوار و نگهبانی نیست
گر نپاییم به یک لحظه عیان میبینیم
که به پای من و تو کفشی و تنبانی نیست
هر که یک تکه ز تو میبرد و میبلعد
آدمی چونکه به جز بره قربانی نیست
اسم شیطان شده بدنام به هر مکر و فریب
هیچ شیطان بتر از آدم شیطانی نیست
هرگز از دشمنی و حیله کافر نهراس
حقه بازی و کلک جز به مسلمانی نیست
هیچ دانی که چرا خلق مجرد هستند
چون نشانی دگر از روغن حیوانی نیست
دوش میگفت یکی شیرهکشی، لامشب
شیره خالشتر از این شیره شمنانی نیشت!
ماندهام تا که چگونه بروم آن دنیا
چون که با قبر گران مردن ارزانی نیست
گر به بالا رود از سوی فهندژ دودی
پس بدان دود دلش باشد و قلیانی نیست
