بی خیالی کَرونایی
غلط بَکردم...
غلط بَکردم بی شما گفتَه کردم از کَرونا ترسان نباشید. اگر مَیدانستم این قدر بی حرف نجیب هستید، از شما چیز دیگری خواسته مَیکردم.
فکر نَمیکردم این قدر گفتَه من روی شما اثر بَگوذارد و بی خیال همَه چیز شوید. اصلاً عذاب ووجدان مرا بَگرفته که نکوند بی خیالی شماها جان کسی را بَگیرد و من تقصیر داشته باشم.
این همَه بی خیالی دیگر از کجا آمد؟ نه آنجا که مردمان این وُلسوالی پیدر دواخانَهها را در مَیآوردند و ماسک و دستکش و ژل ضد عفونی را از حلقومَشان بیرون مَیکشیدند و نه حالا که بی خیال همَه چیز در خیابانها پرسَه مَیزنند و در هم مَیلولند.
بی نظرم اربابان این وَلایت هم بدشان نَمیآید از کَرونا پول در بیاوردند؛ یَک موشت سیم کارت فروختَه و یک موشت دکان را پلمب کردند و برای باز کردنش پول و جریمه گرفتَه مَیکونند.
حالا که آمار این وُلسوالی زیادَه کرده و در یک روز ٧ نفر کَرونا مَیگیرند، مردم شجاعتشان بیشتر شده و همَه چیز برایَشان عادی شده است.
همین پرویز شاگرد کندَهکاریام آنقدر وسواس کَرونایی داشت که باور کونید ٥٠٠ هَزار تومان برای ماسک و دستکش و ژل ضدعفونی کوننده پول بَداد؛ اما حالا بیغم دونیا در خیابان پرسَه مَیزند و کاری بی احوال دونیا ندارد.
بی شما گفتَه نکردم حافظه تاریخی این مردمان ضعیف است؟ گفته نکردم آلزایمر دارند و هر کاری سرشان بیاورند فراموششان مَیشود؟
خدا کوند این فراموشی بی نرخ جانَشان تمام نشود.
نجیب