تعداد بازدید: ۹۵۵
کد خبر: ۷۷۳۱
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۰ - 2020 01 March

سَیل‌شو بدهم؟ زیلزله‌شو بدهم؟ کروناشو بدهم؟ کودامش را بدهم؟

ماجراهای تبعه موجاز

این بار دیگر باید از این وَلایت فرار کونم. از بدبختی من هر جا روان مَی‌شوم، سایه اجل پوشت سرم مَی‌آید. انگار یَک نفر مورتب در گوشم گفتَه مَی‌کوند: «طیاره‌شو بدهم؟ سَیل‌شو بدهم؟ زیلزله‌شو بدهم؟ تورمَ‌شو بدهم؟ کروناشو بدهم؟ کودامش را بدهم؟» آخرش همین مرض کرونا مَی‌آید مَی‌زند سر شانَه‌مان و گفتَه مَی‌کوند: «ما که از ایران بَرفتیم؛ ولی خدایی این زیندَگانی نیست که شوماها مَی‌کونید.»


برای همین مَی‌خواهم تا افغانیستان دوباره مرزهایش را بی روی ایران بسته نکرده، بی وَلایت خود برگردم.


در این وَلایت دیگر نه ماسک پَیدا مَی‌شود نه مَی‌توان الکل پیَدا کرد. حتی پد الکلی برای آمپول زدن پَیدا نَمی‌شود. انگار مردم الکل‌خورک گرفته‌اند.


‏با این وضعی که من در ایران نَظاره مَی‌کونم،  اگر دانشجوهایی که از چین بی ایران برگشتند، دوباره برگردند چین، احتمال موبتلا شدنَشان کمتر است.


البته همان مَوقع هم در چین اگر این همَه آدم بی مرض کرونا مبتلا شدند، بی خاطر این بود که اسپند نداشتند. ما با اسپند همَه ‌جا را ضدعفونی مَی‌کونیم؛ نگران نباشید.


این روزها بی هر کس مَی‌رسیم مشتش را جَلو مَی‌آورد و گفتَه مَی‌کوند بی جای دست دادن، اینجوری بزن قدش. حالا انگار مجبورَشان کرده‌اند حتماً یَک جایی از بدنَشان را با بقیه اتصال بَدهند. خب مَثال آدم ایسته کونید و فقط بَگویید سلام. من که از این بی بعد هر کس دستش را دراز بَکرد، با کولنگ قطع مَی‌کونم.


اصلاً ‏برای موقابله با کرونا سیر بَخورید؛ اگر هم اثری روی این مرض نداشته باشد، حداقلش این است که بقیه نزدیکتان نَمی‌شوند.


این روزها بعضی‌ها از این مرض سوء‌استفاده هم مَی‌کونند. هفتَه گوذشته بی یَکی از هم‌وَلایتی‌هایم که در تهران زیندگانی مَی‌کوند زنگ بَزدم؛ گفتَه مَی‌کرد صبح آمدم سوار میترو شوم؛ نَظاره کردم از فشار جمعیت استوخوانم دارد خرد مَی‌شود. یَک دفعه دو تا سرفه زدم؛ اندازه ده نفر روی صندلی‌ها جا باز بَشد.


این را که از هم‌وَلایتی‌ام شَنیده کردم، فکری بی ذهنم رَسید. دیروز که بی نانوایی روان شدم، نَظاره کردم بیسیار شلوغ است. شروع بی سرفه کردم و بولند بَگفتم نَدانم چَرا تب دارم. اما کسی از جایش تکان نخورد. نَظاره کردم یَکی تیلیفون بی دست دارد چیزی گفتَه و زیر چَشمی مَرا نَظاره مَی‌کوند.  ١٠ دقیقه‌ای نگوذشته بود که یَک آمبولانس با آرم وزارت صحت عامه موقابل نانوایی ترمز بَکرد. دو آدم سر تا سر سَفیدپوش پَیاده شدند و بی سمت من آمدند. 


از ترس آب دهانم را قورت بَدادم و گفتَه کردم از جانم چَه مَی‌خواهید؟


از پشت ماسک گفتَه کردند: «تو مشکوک بی مرض مسری کرونایی. باید تو را با خود بَبریم.»


هر چَه التیماس بَکردم من سالم هستم، شوخی بَکردم، غلط بکردم و .....،  بی زور دو بازوی مرا بَگرفتند، در آمبولانس انداختند و گفتَه کردند: «در شفاخانَه همَه چیز موشخص مَی‌شود.»
نجیب


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها