تعداد بازدید: ۱۰۸۰
کد خبر: ۷۷۲۹
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۸:۵۷ - 2020 01 March

صد رَمت اَ شَر هرت... عین نی‌ریز رِ گشتم بری یَی ماکسی

ماجراهای من و بی‌بی


بی‌بی گفت:

_ وووووی آخرت بشه، قیومت بشه، کَلم پکید، اَ صب تالا میه صِدی ای ناله زدا قط میشه؟ 

نگاهش کردم...

_ کیو میگین بی‌بی؟

_ عمه‌ی ننت! خو هی بچا درِ کوچه رِ میگم نه... بوگو نونوتون کم بود، اُوتون کم بود اینارِ تعطیل کردین چیطو بشه؟ 

اَ صب تالا یَی دقی زبون به دهن نگرفتن، آخرت بشه...

سرتا پای مرا ورانداز کرد....

_ اصن همش تقصیر توئه ناله زده هه...

_ ای بابا، به من چه بی‌بی؟

_ به من چه و زهرمار... هیطو با او سقّ سیات کولینا کولینا کردی، تا آخرشُم اومد اینجا...

_ به من چه بی‌بی؟ تقصیر من چیه؟ تقصیر اون مسئولینی هست که از همون اول این مسئله رو سرسری گرفتن، فکر جون مردم رو نکردن و راه ایران به چین رو نبستن. حالا شما با من دعوات میاد؟

بی‌بی چادرش را سرش  کرد...

_ کجا حالا بی‌بی؟

_ او دنیا... میه ندیدی همش تو تیلیوزیون میگه ماکس بزنین، ماکس بزنین، برم بینم چار تا ماکس گیروم میا یا نه... مینی خو، اینجا خو خونه نی، بلانسبت طویله هه، ای میره، او میا، او میره، ای میا....

*****

_ بی‌بی که از در آمد تو، اخمهایش توی هم بود...

_ چیزی شده بی‌بی...

_ دیه ماخاسی چیطو بشه، صد رَمت اَ شَر هرت... عین ای نی ریز خراب شده رِ گشتم بری یَی ماکسی، نیس که نیس... هر چی میگم میگن قط شده، اگرم گیرُت بیا گیرونه!

_ آره بی‌بی، منم شنیدم ماسک قط شده... ولی به نظرم بهترین راه همون بیرون نرفتن و قرنطینه موندنه... کلاً نباید این روزا زیاد با کسی رفت و آمد کرد...

بی‌بی پشت چشمی نازک کرد...

_ یکی ماخا اَ خودوت بگه که دائم ای ور او ور ولویی... من خو می نی همش مثِ مرغِی خونگی، چپیدم تو خونه...

*****
زنگ در را که زدند، بی‌بی از جایش پرید و رفت توی صندوقچه قدیمی‌اش...

_ کجا رفتی بی‌بی؟ چرا ایطوری میکنی؟ بیا بیرون...

_ باشه... جون چیشات نَیام خوشال بیشی... بیام کولینا بیگیرم، اول عمری بیمیرم تو اَ مراد دلُت برسی...

_ کدوم مراد بی‌بی؟ کدوم دل؟ اول شما ببین کیه، بعد اگه دوس نداشتی درو باز نکن...

بی‌بی نگاهم کرد...

_ خیل خو، پابوشو برو بین کدوم ناله زده هه، میه اینا میذرن ما تو قلنطینه باشیم؟

کبری خانم که از در آمد تو، بی‌بی گفت:

_ کُبی، بی زَمت بیشین هو پوینو، بالام نیا....

_ ای وای، چرا آخه بی‌بی؟

_ بری چه ندره... اگ کولینا داشتاشی من چه خاکی تو سرُم بیریزم... زبون گلاب لال، زبونش لال، چیشُشَم کور، اگه مُردم چه؟ کی ماخا جُواب بده؟

کبری خانم کمی این ور و آن ور شد...

_ گفتی کرونا بی‌بی، از صب تالا ده دفه‌ای منیژو رفته و اومده، هی کُک رو کُک، معلوم نی طوریش نی؟

بی‌بی زد توی صورتش...

_ ووووی روم سیا، راس میگی؟ نپه دیه هیچی...

کبری خانم تازه در حال انداختن چادرش بود که بی‌بی گفت:

_ میگم حالا توام پوشو برو یَی چی بری بچات دُرُس کن، سرِ ظُره، بعد بیو.

کبری خانم سگرمه هایش را کشید توی هم و از در رفت بیرون...

با رفتن او بی‌بی گوشی تلفن را برداشت...

_ به کی زنگ میزنی بی‌بی؟

_ اورجانس...

_ وا... اورژانس برا چی بی‌بی؟

_ بری که بیان کبی و منیژه رِ ببرن نه، اینا مشکوکن...

_ ولی بی‌بی...

_ ولی ندره دختر... هی که گفتم...  
*****

زنگ در را که زدند، بی‌بی گفت:

_ ووووی درررررد، خو چی چی اَ جونوم مِخین؟ اینا تا مارِ نکُشن مث ایکه ول نیکنن، اگه گذوشتن تو قلنطینه باشیم؟

*****

چند دقیقه بعد بی‌بی با لبی خندان آمد تو....

_ چی شده بی‌بی؟ کی بود؟

_ مش هاشم، گف ای چن روز که بچا تعطیلن مِخِیم یَی سری بیریم زیارت، شمام بییِن... پوشو، پوشو جم و جور کن...

_ ای بابا، چی میگی بی‌بی؟ ولی....

_ دیَم من یَی چی گفتم نه و نو اُوردی تو کار؟ پوشو تا برم بگم مش موسام بیا، ایطو بیشتر خوش میگذره!
گلابتون

غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
مخاطب نکته بین
Finland
۱۸:۰۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
0
0
سلام و عرض ادب
لطفا این داستان "من و بی بی" رو حتما ادامه بدید خیلی جالبه.با تشکر
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها