تعداد بازدید: ۹۴۳
کد خبر: ۷۶۶۵
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۷:۴۰ - 2020 17 February

غم می‌خورم

شعردونی

شعری از بر و بچااای انجمن شعر طنز کاکو شیراااز ی ابراهیم‌ زهری دستُت طلا

خدا بیامرز علی اصغر نجفی 

روحُش شاد

چند سالی می‌شود در زندگی غم می‌خورم
اکثر اوقات کلی، گاه کم‌کم می‌خورم


می‌خورم غم‌ها زِ دست روزگار پرجفا
بر خودم تنها که نه، بر کل عالم می‌خورم


غم برای شهروندان فقیر و مستمند
یا برای مردم بیچاره‌ی بم می‌خورم


غم سوا کردن ندارد، می‌خورم از پای آن 
هرچه سهمم می‌شود قاطی و در هم می‌خورم


روز و شب غم خوردنم پیوسته و بی‌وقفه هست
عین دارو در سر ساعت منظم می‌خورم


هرکه با من آشنا شد مشت و مالم داد و رفت
عینهو یک کیسه بوکسم، مشت محکم می‌خورم


سادگی  بنگر که در این  غمکده گوید یکی 
حسرت شادی شش میلیارد آدم می‌خورم

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها