غم میخورم
شعردونی
شعری از بر و بچااای انجمن شعر طنز کاکو شیراااز ی ابراهیم زهری دستُت طلا
خدا بیامرز علی اصغر نجفی
روحُش شاد
چند سالی میشود در زندگی غم میخورم
اکثر اوقات کلی، گاه کمکم میخورم
میخورم غمها زِ دست روزگار پرجفا
بر خودم تنها که نه، بر کل عالم میخورم
غم برای شهروندان فقیر و مستمند
یا برای مردم بیچارهی بم میخورم
غم سوا کردن ندارد، میخورم از پای آن
هرچه سهمم میشود قاطی و در هم میخورم
روز و شب غم خوردنم پیوسته و بیوقفه هست
عین دارو در سر ساعت منظم میخورم
هرکه با من آشنا شد مشت و مالم داد و رفت
عینهو یک کیسه بوکسم، مشت محکم میخورم
سادگی بنگر که در این غمکده گوید یکی
حسرت شادی شش میلیارد آدم میخورم

نظر شما